تبليغاتX
خیال

انتخابات دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري با همه دوره ها متفاوت بود . چه از سياق تبليغات كانديداها و چه نتايج حاصله و چه عواقب بعد از اعلام نتايج .

آنچه از همه تلخ تر و شكننده تر بود اين است كه در داخل نظام ، علي الخصوص بانيان انقلاب شكاف عميقي ايجاد شد . جالب است در دوسوي اين شكاف دو گروه قرار گرفته اند كه هر دو گروه بسيار مستحكم و از سابقون نظام بوده اند :

گروه اول : مقام معظم رهبري ، دكتر محمود احمدي نژاد و اصولگراهاي تندرو چون مصباح يزدي ، شريعتمداري كيهان ، آيت الله يزدي ، حداد حادل و ...

گروه دوم : هاشمي رفسنجاني ، ميرحسين موسوي ، سيد محمد خاتمي ، مهدي كروبي ، ناطق نوري ، دكتر سروش ، كرباسچي و اصلاح طلبها و ...

هر دو گروه معتقدند كه درك درست تري از انقلاب ، اسلام و راه امام دارند . هردو گروه هم بي ترديد در جاي جاي نظام انديشه ها و عملكردهايشان نمايان است . هردو گروه ساليان متوالي دريك سنگر و پشت يك خاكريز قرار داشتند اما انتخابات دهم راه ايندو را كاملا" از هم جدا كرد . بطوري كه عام جامعه كاملا" آنرا لمس كرده اند . آندو بي شك در بسياري از مباني باهم مشتركند اما در اجرا خيلي با هم اختلاف نشان داده اند .

جالب است در اين بين گروه سومي كه از گروه اول بودند اما بعد از انتخابات به گروه دوم پيوستند مثل : سيد حسن خميني(ره) ، فرزند شهيد مطهري ، فرزند شهيد بهشتي ، محمدباقر قاليباف ، توكلي ، عماد افروغ ، همسران شهداي باكري ، همسر شهيد همت ، همسر شهيد رجايي و ...

چه دنياي جالبي شده است كه اينهمه اختلاف بعد از يك مناظره چند ساعته ايجاد شده است ، شايد هم اين اختلاف قبلا" بوده و مردم مطلع نبودند . اما هرچه هست در دوسوي اين طيف دو گروه هستند كه وزنه هاي سنگيني هستند و راحت نمي توان درباره شان قضاوت سطحي كرد زيرا هرگونه قضاوتي درخصوص يك گروه ، گروه بعدي را هم متهم خواهد كرد زيرا همه ما سالهاست كه اينها را در يك طيف ديده ايم . اما اكنون شعارها و برنامه هايشان خيلي با هم متفاوت شده است و براي بسياري از جوانان كه زياد مطالعات سياسي عميق ندارند انتخاب يكي از گروهها كاري بس دشوار است و مي بينيم كه انتخاب هركدام از گروهها توسط نسل جديد خيلي اوقات سطحي است .

راستي مي توان به اين گروهها ، گروه حق و باطل نام نهاد ؟ مي توان هر دو را حق يا هردو را باطل نام نهاد ؟ يا به نظر شما كدام برحق است ؟

هرچه هست اين شكاف موجب سوءاستفاده دشمن مشترك شان گرديده است و هر روز بر تنور اين اختلاف بيشتر سوخت مي رساند تا شعله هايش هردو را بسوزاند و از گرمايش به نحو احسن استفاده كنند . واي كه چه تلخ و ترسناك خواهد شد اگر مودت و دوستي در بين گروهها ايجاد نشود ، و چه مهيب مي شود دشمن مشترك ايندو برنده ميدان شود ، نظر شما چيست ؟

+ نوشته شده در  88/06/31ساعت 20:43  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

ماه مبارك رمضان آمده است و من نيز مثل هميشه روزه داري را شروع كردم . روزهاي بلند گرسنگی و تشنگی كم كم براي من عادي شده گرچه صبح ها و غروبها هنوز كمي احساس سستي ،بي حالي و خواب آلودگي دارم  . گرچه گرسنگي كمي در روح و روانم اثر دارد اما هنوز از آثار ارزشمند اين ماه نتوانسته ام بخوبی بهره ببرم . اما به خوبي مفهوم حديث پيامبر(ص) كه فرمود : صوموا تصحوا : روزه بگيريد تا سالم بمانيد و گفته آن پژوهشگر تغذيه كه مي گفت : اگر مي خواهيد زياد بخوريد كم بخوريد . را درك مي كنم . احساس چابكي خاصي به من دست داده است و هر روز ورزش هم مي كنم . البته علماي تغذيه معتقدند هرچقدر كمتر بخوريم و معده را خالي تر نگه داريم سالم تر مي شويم . قطعا" نور الهي هم درون شكمهاي خالي سرازير مي شود . بقول سعدي : درون از طعام خالي دارد / تا درآن نور معرفت بيني . ما هم به دنبال نور معرفت حدود ده روز است كه درون از طعام خالي داشته ايم شايد كه گذر معرفت كمي به اين كلبه محزون بيفتد .

خوب مي دانم كه فلسفه روزه داري، تکامل جسم و جان است . چرا که گفته اند : عقل سالم در بدن سالم است . دانشمندان اسلامي و غيراسلامي در اين باره جزوه ها و کتاب هاي زيادي نوشته اند و برخي از آثار آن را بيان کرده اند ؛ از جمله : رفع سوء هاضمه ، تقويت بهداشت عمومي ، جلوگيري از آپانديس ، ‌پاک سازي مجاري ادرار ، رفع بيماريها و امراض جلدي و دفع چربي هاي زايد . روزه در درمان بيماري هاي غيرقابل علاج مؤثر است . به هر حال نقش روزه داري در سلامت تن و تکامل روح غير قابل انکار است .

اما سوال اين است كه بايد روزه بگيريم تا سالم بمانيم يا سالم باشيم تا بتوانيم روزه بگيريم . روزه براي سلامتي است يا سلامتي براي روزه ؟ بي شك هردو مكمل همديگر هستند .

از اينها گذشته ، در زير پوست شهر در اين ماه مبارك و ممنوعه ، متاسفانه خيلي ها را مي توان ديد كه نه تنها روزه خواري مي كنند بلكه بي حرمتي شان هم به اين فريضه كم نيست . مرداني كه در هيچ شرايطي راضي به حفظ عرفيات اجتماعي نيستند و بطور علني سيگار مي كشند ، زنان و دختركاني كه اصلا" راضي به اصلاح نحوه پوشش خويش نيستند . آرايش هاي غليظ ، لودگي و طنازي هايشان بسيار قابل توجه و تامل است.

مهم نيست كه چه عقيده اي دارند اما مهم است كه به اصول و قواعد حاكم بر همنوعان كمي توجه نمايند . به عرف ، عقايد و انديشه هاي مومنان روزه دار نيم نگاهي بيندازند .

البته به من و تو چه ربطي دارد كه آنها چه مي كنند ، اما به قول سقراط : يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد ؛ و اينهمه بي خيال و لاابالي زيستن چه لذتي دارد ؟

دراین مقال ورقی فقط به مزایای روزه داری می زنیم آنهم از نگاه صاحبنظران بزرگ باشد که مفید افتد.

امام صادق(ع) فرمود: خداوند روزه را واجب كرده تا بدين وسيله دارا و ندار( غني و فقير) مساوي گردند. روزه تمام دستگاههاي بدن ، بافت ها ، رگ ها و غده ها ، اعصاب ، اجزاي بدن ، روده ها و شرايين را از خستگي بيرون مي آورد . زيرا در اثرعمليات مداوم و شبانه روزي ، ‌قسمت هاي مختلف بدن ، سست و ضعيف مي گردد. .

اشتباه نشود اينکه گفتم در اثر روزه گرفتن استراحت مي کند ، معناي آن اين نيست که از عمل باز مي ماند ، بلکه معناي آن اين است که از سرعت عمل خود مي کاهد تا استراحت کند و خستگي خود را بگيرد و بدين ترتيب روزه ، ضعف ، احتقان ( بند آمدن ادرار ) ، چاقي بدن ، تصلب شرايين و زخم معده  را برطرف مي سازد. . درست به همين دليل است که مي گوييم ، روزه عمر را طولاني ميکند ، به جسم نشاط مي دهد و انسان را از کسلي و سستي نجات مي بخشد و از مرض ها و دردها آزاد مي کند .

اخيراً در اروپا و بسياري کشورهاي ديگر بيمارستان هايي افتتاح شده که از طريق روزه ، بسياري از بيماري ها و مرض ها را معالجه مي کنند . وقتي ماه رمضان فرا مي رسد برنامه هاي زندگي عوض مي گردد و همين تغيير برنامه ، روح انسان را تازه مي کند و به انسان نشاط ميدهد ، زيرا روح انسان ، تغيير برنامه هاي خوراک و خواب و امثال آن را درک مي کند . اين مطلبي است که تجربه و روان شناسي آن را روشن ساخته است . به روزه داران در هنگام افطار نشاطي دست ميدهد که با هيچ نوع نشاط ديگري برابري نمي کند . زيرا شخصي که در طول روز بايستي بعضي از مسائل را رعايت مي کرده ( خوردن - آشاميدن ) هنگام افطار احساس مي کند از اين قید و بند رهايي يافته و همين درک آزادي ، يک نوع خرسندي براي انسان به ارمغان مي آورد . در روايت وارد شده است که براي روزه دار ، دو خرسندي وجود دارد : يک خرسندي به هنگام افطار و ديگري موقع ديدار خدا.

در اثر روزه اطمينان و آسايش براي انسان به وجود مي آيد ، زيرا انسان درک مي کند که با روزه داري با خداي جهان و آفريننده خود رابطه پيدا کرده است . قرآن کريم مي فرمايد : آگاه باشيد که با ذکر خدا قلب انسان اطمينان پيدا مي کند و بدون ترديد ، اطمينان ، از بهترين وسايل دفع کننده اضطراب و وحشت و ترس است. . 

دکتر الکسيس کارل در کتاب انسان موجود ناشناخته مي گويد : با روزه داري قند خون در کبد مي ريزد و چربي هايي که در زير پوست ذخيره شده اند و پروتئين هاي عضلات و غدد و سلول هاي کبدي آزاد مي شوند و به مصرف تغذيه مي رسند . دکتر کارل مي گويد : لزوم روزه داري در تمام اديان تأکيد شده است . در روزه ابتدا گرسنگي و گاهي نوعي تحريک عصبي و بعد ضعفي احساس مي شود ، ولي درعين حال ، کيفيات پوشيده اي که اهميت زيادي دارند ، به فعاليت مي افتند و بالاخره تمام اعضاء مواد خاص خود را براي نگه داري و تعادل محيط داخلي و قلب قرباني مي کنند و به اين ترتيب روزه تمام بافت هاي بدني را مي شويد و آن ها را تازه مي كند.

دکتر ژان فروموزان روش معالجه با روزه را شست و شوي اعضاي بدن تعبير مي کند که در آغاز روزه داري ، زبان باردار است ، عرق بدن زياد است ، دهان بدبو است و گاه آب از بيني راه مي افتد ، که همه اين ها علامت شروع شست وشوي کامل بدن است . پس از سه چهار روز بو برطرف مي شود . اسيد اوريک ادرار کاهش مي يابد و شخص احساس سبکي و خوشي خارق العاده اي مي کند . در اين حال اعضا هم استراحتي کافي دارند . دکتر تومانيانس راجع به فوايد روزه داري مي گويد : فايده بزرگ کم خوردن و پرهيز نمودن از غذاها در يک مدت کوتاه آن است که چون معده در طول مدت يازده ماه مرتب پر از غذا بوده در مدت يک ماه روزه داري مواد غذايي خود را دفع مي کند و همين طور کبد که براي حل و هضم غذا مجهور است دائماً صفراي خود را مصرف کند ، در مدت سي روز ترشحات صفراوي را صرف حل کردن باقي مانده غذاي جمع شده خواهد کرد . دستگاه هاضمه در نتيجه کم خوردن غذا ، اندکي فراغت را حاصل نموده و رفع خستگي مي نمايد. روزه يعني کم خوردن و کم آشاميدن در مدت معيني از سال و اين بهترين راه معالجه وحفظ تندرستي است ، که طب قديم و جديد را از اين حيث متوجه خود ساخته . مخصوصاً امراضي را که بر دستگاه هاضمه ، به خصوص کليه و کبد عارض مي شود و به توسط دارو نمي توان آن ها را علاج نمود ، روزه به خوبي معالجه مي نمايد . چنانچه  بهترين دارو براي برطرف ساختن سوء هاضمه نيز روزه گرفتن است..

دکتر گونل پا فرانسوي مي گويد : چهار پنجم بيماري ها از تخمير غذا در روده ها ناشي مي شود که همه با روزه اصلاح مي گردد.

همچنين دکترآلکسي سوفوريندر مي گويد: جسم به هنگام روزه به جاي غذا از مواد باقي مانده در بدن استفاده کرده و آن ها را مصرف مي نمايد و بدين وسيله مواد کثيف و عفوني اي که در جسم هست و ريشه و خميره بيماري ها از آن ها است ،از بين مي رود . روزه سبب بهبودي همه بيماري ها است . بنابراين شايسته است که جسم خود را به وسيله روزه ، نظيف و پاکيزه کنيد.

دکتر کاريو امريکايي نيز مي گويد : هر شخص بيمار بايد در سال مدتي از غذا پرهيز کند . زيرا مادامي که غذا به تن مي رسد ميکروب ها در حال رشدند ، ولي هنگامي که از غذا پرهيز مي کند ، ميکروب ها رو به ضعف مي روند. او همچنين مي گويد روزه اي که اسلام واجب کرده ،‌ بزرگ ترين ضامن سلامتي تن مي باشد .

پس خواه پند گيرند و خواه ملال .

+ نوشته شده در  88/06/10ساعت 15:11  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 
از شکست و بستهای انتخابات تنها چیزی که عاید پیادگان همیشه تاریخ شد چراغهایی بودند که ناجوانمردانه شکسته و خاموش شدند . شمع هایی که درسکوتی تلخ و پایدار آرام آرام سوختند و  سوختند و روان شدند و چون اشک ریختند بدون آنکه برجنازه های این قطرات حتی سوره ای قرائت گردد ! مظلومان و محرومانی که رفتند و دیگر خبری از آنها نیست . خانواده های داغداری که می سوزند و می گریند و در حیرانی مستمری سرگردانند.

چه دنیای جالب و دیدنی ای شده است . روز معارفه آقای صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه جدید .

سلام و احوالپرسی رئیس جمهور و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام . همه مطبوعات هم تصاویرشان را زده بودند ...

شکار لحظه جالبی بود اما خلاصه این جریانات چه مفهومی دارد من قادر به تحلیل نیستم شما چه می گوئید ؟

+ نوشته شده در  88/05/27ساعت 17:49  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

شب ميلاد امام مهدي(ع) بود . امام حاضر در همه زمانها و مكانها . قائم و برپادارنده راه محمد(ص) . جشن باشكوهي بود و جمعيت زيادي گرد آمده بودند. از صداسيما هنرمندان زيادي آمده بودند . جشني شاد و تاحدودي معنوي .

دستان زيادي رو به آسمان دعا كردند كه امام هرچه زودتر ظهور كند . من نيز چون آنان دعا كردم اما ندايي در دلم مدام به من نهيب مي زد مگر آمادگي ظهورش را داري كه همصدا با ديگران دعا مي كني !؟ مگر اوصاف ياران امام را نمي داني ؟ مگر نمي داني كه اگر امام بيايد گردن بسياري از اين منتظرانش را حتي خواهد زد ؟ منتظراني كه فقط اداي انتظار درمي آورند اما درعمل هيچ شباهتي به منتظران ندارند . منتظراني كه سرمنفعت خويش حاضر به هرخيانتي مي شوند . منتظراني كه تنها اداي مومنان رادرمي آورند و رداي متقيان را مي پوشند اما حاضر به كمترين گذشتي نيستند .

شايد حرفهايم غريب باشد اما در انتخابات ديديم ( البته افراد منصف و بي تعصب ) كه چگونه رداي خدمت در بين خادمان پاره پاره شد . چگونه منتظران طريق انتظار را به تصوير كشيدند .

واي كه انتظار خيلي مشكل است اما بعد از سرآمدن انتظار نمي دانم چه مي توان كرد ؟

آيا هيچ انديشيده ايد كه اگر انتظار فردا يعني جمعه 16 مرداد به سر آيد سرنوشت من و تو چه مي شود ؟

آيا امام ما را در سپاه خود خواهد پذيرفت ؟

آيا لياقت ورود داريم ؟

مائي كه هر روز گرفتار روزمرگي هايمان هستيم ، مائي كه درگير خورد و خوراك و شكم و شهوت خويش هستيم و كارنامه عملكرد روزانه مان جز در تلاش براي امرار معاش فردي مان نيستيم چگونه درانقلابي مي خواهيم شركت كنيم كه برنامه و هدف اجراي عدالت در سطح جهان را دارد ؟ جهاني با اديان و مذاهب و انديشه ها و ايسمها و ن‍ژادها و رنگها و ثروتمندان و فقرا و متوسطين و سياهان و سرخپوستان و زردپوستان و لادينان و ماركسيستها و بودائي ها و برهمائي ها و هندوها و اسرائيلي ها و امريكائي ها و ... و ... ؟

چه ادعاي بزرگ و نپخته اي ! چه خوش باورند خيلي ها كه فكر مي كنند حتما" پذيرفته در صف آقا هستند . بي شك من در آن صف نمي توانم قرار بگيرم زيرا هنوز در انجام امور زندگاني خويش حيران و سرگردانم و هنوز در مديريت خويش و شناخت جسم و روح و انديشه و آرمان خويش درمانده ام ؛ پس چگونه امامي را مي توانم همراهي كنم كه برنامه جهاني دارد . چگونه رهبر و فرماندهي را ياري دهم كه قصد نجات ملتها را دارد ، درحالي كه خود نيازمندترين آنهايم ؟ چگونه با او همسوار شوم كه عمري پياده ايام خويشم ؟

بگذريم كه شب از نيمه گذشته است . شب بخير ! تا ظهور خيلي مانده است و فرصت بسيار زياد . هنوز براي خودسازي فرصت زياد است البته براي تو نه براي من . اميدوارم تو مثل من نباشي . اما فقط بدان كه امام يارانش را مشكل برمي گزيند .  اگر صفي هم باشد بدان كه من آخرينم و خيلي ها جلوتر از من هستند نمي دانم جاي تو در كجاي صف قرار مي گيرد ؟ اما خوب مي دانم كه قطعا" از اولين مرحله تست ورودي يا امتحان ورودي من مردود خواهم شد نمي دانم شما چه مي شوي ؟

 عید مبارکت باشد .

+ نوشته شده در  88/05/16ساعت 1:55  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

 

چهل روز گذشت! فردا چهل روز از درگذشت بي گناهاني مي گذرد كه مظلومانه جانشان را ازدست دادند ! مظلوماني كه دانسته و نادانسته ، خواسته و ناخواسته در برابر ضربات مهلكي ازپاي درآمدند كه امكان يافتن قاتل يا قاتلان بسيار مبهم و ناممكن است ! مرگي در راه بيان حرفهايي مبهم ! سياسيون شايد نادم و شايد خوشحال ! خدا مي داند ! قدرت شيرين است و حب جاه آخرين چيزي است كه از دل مومن خارج مي شود ، راستي كه جاي ملامت نيست كه براي چه اينها بايد فدا شوند تا كساني بر كرسي قدرت بنشينند يا ننشينند ؟

چه روزهاي مه – نه غيارآلودي – فضاي كشور و نظام را پوشانده است ! هوا بس ناجوانمردانه در دل ريزگردها تيره و تارشده است! جاده ها و خيابانها شيبدار و متعدد شده اند ! عابران در تاريكي غم آلود راهها گم شده اند ! تيرهاي چراغ برق بسيار اوج گرفته يا چه مي دانم ديگر قدرت نورافشاني لامپ ها خيلي كم شده است . دهقان فداكار ديگر جان نثاري نمي كند ، اصلا" نمي داند كه براي چه و براي كه جان نثاري كند ! فداكاري ديگر آرام آرام مفهومش را از دست داده است و من در تحير يه تماشا نشسته ام شيفتگان خدمت چگونه به تشنگان قدرت تبديل مي گردند !

راستي چه بايد كرد ؟ التيام درد بازماندگان حوادث چگونه ممكن است ؟ دولت چه بايد بكند ؟ كانديداها ؟ رئيس جمهور ؟ صداوسيما ؟ مطبوعات و رسانه ها ؟ سهم هريك چقدر است ؟ آيا اصلا" التيامي بدست خواهد آمد ؟


 

+ نوشته شده در  88/05/07ساعت 23:51  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 
زمان آرام آرام اما به سرعت مي گذرد . جواني نيز سريعتر از زمان به استقبال پيري مي رود . غافله عمر اشترانش را در چراگاههاي زندگي يكي يكي رها مي كند . من تنها و تو تنها و همه بسوي تنهايي مي رويم . از دوستان آرام آرام جدا مي شويم . زندگي پايندگي اش را از دست مي دهد و من برساحل اين درياي خروشان صداي شكسته شدن صميميتها و صداقتها را مي شنوم . چه فرسنگها از هم جدا شده ايم اي خوبترين من . ديگر ياد و نامت هم كمتر در خيالاتم مي گذرند . كمتر انديشه ام به تكرار روزهاي با تو بودن مشغول مي گردد . چه دل گرفتگي عجيبي به سراغم آمده است . خدا كند كه تو فراموشم نكني گرچه من در گيرودار زندگي هر روز فراموشكار تر از گذشته مي شوم. ديدارت كه مي دانم ميسر نيست اما خداكند كه يادت هميشه با من باشد . تو اسطوره بزرگ همه محبتهايي بودي كه من در زندگي تجربه كرده ام .
+ نوشته شده در  88/05/06ساعت 14:21  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

چه جالند جواناني كه آشفته و لغزان در درون موجها شناور مي شوند و در عين اينكه اعتقاد به دموكراسي دارند اما غرق در يكسونگري اند . بر ديگران خرده مي گيرند كه تساهل و تسامح ندارند اما تمامي صحبتهايشان مملو از جزمي نگري است . فرياد وااسفا سرمي دهند كه نهال آزادي درحال بريده شدن است اما خود با تمام وجود ريشه هاي آزادي را مي خشكانند . راستي چرا خيلي از ايرانيان ما اينگونه اند ؟!

خود را اينهمه به حق دانستن و عليرغم توپيدن به استبداد و تعصب ، باز كاملا" تعصبي و يك بعدي نگريستن تا كي ؟ چشم حقيقت بين را بستن و احساساتي نگريستن تاكي ؟ غرق شدن در بين دورنگ سياه و سفيد تاكي ؟

رنگهاي ديگري نيز در طيف رنگها وجود دارد اما تاكي گرد دو رنگ خود را آلودن ؟!

چه مي توان كرد شايد قرنها بايد بگذرد تا روشنفكران و ژرف انديشان ما حقايق را بدون تعصب ببينند و جناحي و حزبي به دنبال درمان دردهاي مان نيفتند . هرچند خيلي زمان مي خواهد . شايد به عمر من و تو وصال ندهد .

+ نوشته شده در  88/04/27ساعت 7:0  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

مدتهاست كه دوست دارم و به وبلاگ خودم و پيوندهايم سري بزنم و بنويسم و ببينم كه آنها چه مي نويسند . متاسفانه آنقدر گرفتار دانشگاه و تدريس شده ام كه فرصت سرخاراندن رو هم ندارم . فرصتي پيش نيامده در زمينه وقايع بعد انتخابات ، اغتشاشات و زنداني ها مطلب بنويسم هرچند خيلي حرف براي گفتن دارم .

از طوفان ريزگردها كه تهران و ايران را تسخير نموده و مشكلات و گرفتاريهايي كه براي مردم علي الخصوص كودكان و پيران و بيماران ايجاد مي كند .

ریزگرد درزبان انگلیسی به haze مشهور است و آن پدیده‌ای است که از ترکیب ذرات ریز گرد و غبار با آلاینده‌های شهری به وجود می‌آید و این ترکیب برای بیماران تنفسی بسیار مضر است.

ريزگرد، گردوغبار معمول نواحي بياباني و جنب‌بياباني نيست، آلودگي هوا (به مفهومي که در تهران رايج است: وجود ذرات معلق با منشأ سوخت‌هاي فسيلي) نيست، شنباد نيست، غبار محلي نيست و اساسا" هيچ کدام از پديده‌هاي اقليمي که طي 100 سال گذشته تاکنون تجربه شده است ، نيست. اين يک پديده نادر اقليمي است.

در ایران منشاء اصلی این پدیده کویرها و باتلاق های در حال خشک‌شدن عراق است. سه کشورایران،عراق و عربستان به‌صورت مشترک هزینه‌های مالچ‌پاشی این اراضی را تأمین و تمام اراضی در فصل خاصی از سال مالچ‌پاشی می‌شد. مالچ ماده چسبنده گرفته شده از موادنفتی است که برای تثبت شن های روان در اراضیبیابانی استفاده می‌شود. به‌علت بروز برخی مشکلات و تغییر رویه دولت‌ها در این ارتباط، این اقدام صورت نگرفت و پدیده ریزگرد به‌صورت گسترده بخش‌هایی از کشور را مورد هجوم قرار داد.

با توجه به وضعيت اسفبار سازمان حفاظت محيط زيست ، بعيد مي دانم در برابر چنين وقايعي اقدامي بتوانند بكنند . تنها اميدوارم كه با حضور اين ريزگردها تحولي در اين سازمان اتفاق بيفتد تا كمي به خودشان بجنبند .

شاید که می داند خواست خدا بود که می خواست با بارش این ریزگردها فضای انتخابات غبارآلود شود و کسی دیگر پی آنچه در انتخابات و بعد آن گذشت نشود .

+ نوشته شده در  88/04/23ساعت 6:51  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

مثلث : هاشمي + خاتمی + موسوي => احمدي نژاد را نشانه گرفته اند و چه ديدني و تاسف انگیز خواهد شد اگر اين سه شكست بخورند .

مربع : كروبي + كرباسچي + مهاجراني + سروش = >  احمدي نژاد را دشمن خود مي دانند و آن باز چه جالب و تلخ خواهد شد اگر اين 4 نفر هم ببازند !

و آيا اين 7 نفر فكر كرده اند اگر احمدي نژاد رئيس جمهور شود اينها براي هميشه از چشم مردم خواهند افتاد ؟ رقابت و پيوندهاي خطرناكي را در پيش گرفته اند !

اما راستي در اين بازيها كدام به نفع كشور خواهد بود ؟

اين مرد تنها با عزم و اراده پولادین  يا اين مثلث يا مربع کار آزموده . نظر دهيد :

+ نوشته شده در  88/03/05ساعت 1:22  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

تنور داغ انتخابات آماده و پذيراي ، برنامه ها ، استراتژي ها ، خط مشي ها ، موضع گيريها ، حرفها و سخنهاي قدرت طلبانه خدومان دلسوزي است كه عاشقانه كمر به خدمت خلق بسته اند و نفس به اميد برقراري عدالت و امنيت و آزادي و توجه به حقوق همه مردم مي كشند و چشم به راه معجزات صندوقهاي بيجان قدرتمند هستند تا شايد قرعه بخت بنام اين خوبان زده شود . ما هم چون شما منتظر مي مانيم تا ببينيم در اين مسابقه السابقون ستاره بخت بر روي كدام چهره تابيدن خواهد گرفت تا ما نيز در جشن و شادماني او و اعوان انصارش سهيم باشيم .

آنچه تاكنون پيداست اين است كه اصلاح طلبان ره به خطا رفته و با دوگانگي عمل كردن ، تيشه به ريشه اصلاحات مي زنند . اگر عاقلانه عمل نكنند و يكي به نفع ديگر كنار نرود بي هيچ ترديدي هردو شكست خواهند خورد .

اين دو مرد تيزرو گرچه به ظاهر بر يك اشتر سوارند اما هردو راهي جداي از ديگري را نشانه گرفته اند . يكي به خود مي بالد و مي نازد و آن ديگر به تيم و يارانش . يكي مرد صداقت و سابقون است و آن ديگر نيز چون اوست اما هنوز نتوانسته باور مردم را تغيير دهد .گرچه هردو دريك مسير گام برمي دارند اما پيروانشان را به گمراهي انداخته اند كه : اصلاحات آخر به كدام راه ختم مي شود ؟!

اما اصولگرايان گرچه دونفرند اما يكي سوار است و ديگري پياده ، براي يكي داد مي زنند و ديگري خود هوار مي كشد . يكي امتحانش را پس داده و ديگري در آرزوي امتحان . يكي از گذشته مي گويد و آن دگر از آينده . يكي مرد عمل بوده و آن دگر مرد رزم . يكي ديگران را به مناظره مي خواند آن دگر آن را !

بگذريم كه سپيده دم در راه است و خلاصه يكي بر آن مركب پولادين خواهد نشست و افسار حكومت را 4 سال به دست خواهد گرفت ، ما فقط دعا كنيم و تلاش كنيم آنكه اصلح است اسلحه بردست گيرد زيرا پيكاري بزرگ در پيش دارد و ... !

در معرفي اجمالي آنها مي توانم بگويم :

  • احمدي نژاد : پرتلاش ترين رئيس جمهور تاريخ ايران است ، اما در دوره رياستش ، كشور با تنشهاي متعددي بخاطر تيم ضعيف و برخي سطحي نگري هايش متحمل شد . گاهي اوقات بي پروا و بي آينده نگري حرف مي زند اما خوب حرف زدن را خوب تمرين كرده است.
  • موسوي : سابقه ديرينه در حكومت داري دارد و بسيار مومن و صديق است ، گرچه اصلاح طلب نيست اما اطرافش را اصلاح طلبان گرفته اند . مدتي از سياست به دور بوده است ، به همين خاطر كمي ادبيات سياسي را فراموش كرده و گاهي اوقات به دور از زمان حاضر مي انديش و حرف مي زند . برنامه هايش تاييد دولت حاضر است با اندكي تغيير . هم دوره هايش او را خوب مي شناسند اما نسل جديد هنوز او را برنگزيده اند .
  • كروبي : عنوان شيخ اصلاحات را بر خود برگزيده است ، بسيار شجاع و نترس است . در بازي هاي سياسي هميشه رك و پوست كنده حرف مي زند ، زياد اصلاح طلب نيست . تيمش خيلي قوي است ، گرچه ديگر پير است و حرف زدن برايش مشكل اما هواي جواني درسرمي پروراند و « تغيير » را سرلوحه برنامه هايش قرار داده است.
  • محسن رضايي : از سر تنهايي برنامه هاي بسيار تدوين نموده است و خوب مي داند بدون حمايت احزاب امكان موفقيت در اين رقابت مهم اندك است اما سعي دارد خودش ، برنامه ها و يارانش قوي و مقتدر باشند ، زنان و جوانان را به مدد طلبيده است . گرچه برنامه هايش جالب و جاذب است اما بسيار بايد تلاش كند كه وجه افتراق و برتري خود به سه رقيبش را اثبات كند . سابقه فرماندهي و رشادتهايش نه تنها كمكي برايش نيست بلكه مدخل خوبي براي منتقدان مدني انديشش است . سعي دارد حرفهاي خوب بزند گرچه هنوز خوب حرف نمي زند .

 

+ نوشته شده در  88/02/26ساعت 2:13  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

احمدي ن‍ژاد : دوسش دارم چون خيلي تلاش مي كنه ، دوسش ندارم چون خيلي تلاش مي كنه

موسوي : دوسش دارم چون يادگار انقلابه ، دوسش ندارم چون مثل احمدي نژاده

كروبي : دوسش دارم چون خيلي شجاع و نترسه ، دوسش ندارم چون ديگه براش خيلي ديره

محسن رضايي : دوسش دارم چون حرفهاي جديد و جوان پسند و زنانه پسند مي زنه ، دوسش ندارم چون انديشه نظامي داره

شما چه می گوئید ؟

+ نوشته شده در  88/02/18ساعت 10:42  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 
 

شعر زیر از وبلاگ زهراست فقط برای خنده گذاشتم.

دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را

باشد که بار دیگر بازی دهند ما را

مردم به یاد دارند آن هشت سال پیشین

باید زدودش آنرا با لیف و سنگ پاها

آن نیشخند پیشین یارب به یادم آور

تا شیره ای بمالم این لخت کله ها را

آن گفتگو و سازش،آن مصلحت و مالش

لازم شود چو انصار کوبند مخچه ها را

باشد که شاد باشند این داریوش و جعفر

ساقی پیاله ای کن آن واجبی دوا را

ذوبید هر دو بیضه در کورهء ولایت

نایابی آن دما سنج کو سنجد آن دما را

مشغول ماست مالی، گاهی به بیضه مالی

وان چه که رهبرم خواست این بینوا گدا را

مردم فریب خوردند زین خرقه می آلود

پر شد هر آنچه زندان در دست بود ما را

نومید بودمی من از فرصتی دوباره

تا اینکه رهبری داد اذن و اجازه ها را

لیلی چه گریه ای کرد در پشت آن تریبون

اسکار دادمش گر بود اقتدار ما را

خم شد کمر فراوان زیر فشار محمود

قرص کمر بیارم تا شق شود نظاما

شاید که بار دیگر مردم دهد مرا رای

تا عاقبت بریزم آن مانده آبرو را

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند

نیکی تو از که دیدی کو پوشد این عبا را

دایی جان نکرد شرکت در انتخاب صوری

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

- نامهای کامل شده متن: داریوش فروهر، محمد جعفر پوینده، لیلی حاتمی، محمود احمدی نژاد

+ نوشته شده در  88/01/19ساعت 22:44  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

تعطیلات نوروز تمام شد ما هم به شهرهای شمالی چون رشت ، شاندرمن و لاهیجان بعد کاشان ،نطنز، اصفهان و قم رفتیم و بعد آمدیم تهران . شهرهای مختلف و آثار طبیعی و تاریخی این شهرها برایم خیلی جالب و جاذب بود . اما مطابق آیه قرآن که می فرماید : « سیروا فی الارض فاعتبروا یا اولی الابصار » ، واقعا" برای من نیز درسها و عبرتهای زیادی دربرداشت . علی الخصوص لاهیجان و آن استخر آب و شیطانکوه و پله ها و سنگها و بتونها و بودجه هایی آنچنانی که در دوره پهلوی برای ساختن شهری به دلخواه درباریان هزینه شده است . می گفتند این از کارهای فرح پهلوی بوده است و سوالی برای من پیش آمد آیا در شرایط فعلی هم کسی یا مدیر و مسئولی جرات اینهمه هزینه کردن در یک شهر دارد ؟ اصلا" هیچ مدیری فرصت احداث چنین پروژه عریض و طویل و هزینه بری در یک شهر کوچکی چون لاهیجان دارد ؟ در شرایطی که بسیاری از شهرهای ایران از داشتن حداقل امکانات ضروری محروم بودند چگونه چنین شهرهایی ساخته شده اند ؟

باغ فین کاشان ، نیز از جمله اماکن تاریحی و دیدنی بود که از گردش در آنجا لذت بردم و بسیار خاطره انگیز و بیاد ماندنی بود اما آنجا برای من که چندسال پیش کتاب «جامعه شناسی نخبه کشی» علی رضاقلی و کتاب« زندگی امیرکبیر»( نویسنده علی اکبر هاشمی رفسنجانی در سال 1346) را تازه خوانده بودم بسیار ناراحت کننده بود زیرا داستان فتنه ها و حیله گری های آقاخان نوری و مهد علیا و زنبارگی ناصرالدین شاه و از همه مهمتر استعمارگر پیر انگلیس برایم به خوبی به تصویر کشیده می شد و مشاهده قتل امیرکبیر – صدراعظم دلسوز و بی نظیر تاریخ ایران - به دست جهل نظام حاکم بسیاردردآور بود به حدی که در لحظه دیدن امیر در حلقه چشمانم قطرات اشک آرام آرام پدیدار شد و بحال ایران و ایرانیان و سرنوشت دوستداران و زحمتکشان ایران سوخت .

همه به بنای تاریخی حمام می نگریستند و من به مظالمی که بر امیر رفت . دیگر تاب ماندن نداشتم و حتی در چهره ماکت امیر نمی توانستم نگاه کنم . چه می توان گفت این واقعیت جوامع جهان سومی است و این سرنوشت محتوم بزرگان ما بوده و چه تلخ است انگونه مظلوم به قتل رسیدن !

باز باغ فین وآثار و ابنیه تاریخی که بالغ بر 470 سال هم قدمت داشته اند یعنی از زمان شاه اسماعیل صفوی و قاجاریان که هرکدام برای لذت بیشتر بناها و تفریحگاهای زیبایی بنا نموده اند که در عصرحاضر نیز بسیار جالب و خیال انگیز است . هنوز ساخت چنین بناهایی امکانپذیر نیست نه از جهت معماری و مهندسی بلکه هزینه کردن اینهمه بودجه مملکت فقط محض خاطر لحظات عیش و خوشگذرانی پادشاهان و سلاطین ایرانی . جالب است بدانید که هیچ پادشاهی به کاخ و استراحتگاه پادشاه قبل از خودش بسنده نمی کرده و هرکدام به ساختن بنای جدیدی اقدام کرده تا مطابق طبع خودش باشد . روزگارانی که ایرانیان ما از کمترین امکانات بی بهره بودند این بناها اینهمه هزینه برداشته است .

از اینها که بگذریم اصفهان و سی وسه پل و پل خواجو و عالی قاپو و مساجد و منارجنبان و ... که تماشای آنها بسیار طرب انگیز و روحنواز است و من بارها به اصفهان رفته ام و از زیبایی ها و شگفتی هایش لذت برده ام و ناشکر هم نیستم که چنین بناها وآثار تاریخی و گردشگری در کشور ما وجود دارد و از منافعش ما بهره مند می شویم و لااقل ماهم در مقوله گردشگری و جهانگردی حرفی برای گفتن داریم و سالیانه بودجه زیادی از این طریق وارد کشور ما می شود . اما باز آن نفس قلقلک دهنده من مرا دربرابر این سوالات قرار داد که راستی این همه زیبایی ها چگونه ساخته شده است درحالی که در دوران صفویه در بسیاری از شهرها ، مردم ازشدت فقرو مکنت به قبایل و طوائف حمله می کردند تا حداقل معاش را بدست آورند یا خوانین چنان برمردم در گرفتن مالیات فشار می آوردند که مردم عاصی شده بودند ! در دوران شاهان قاجار علی الخصوص دوران صدراعظمی آغاسی ، مردم در طویله ها و اسطبل ها به خوردن علوفه ها روی آورده بودند ! آیا روا بود اینهمه ساخت و ساز و بودجه و هزینه و اسراف ، درحالی که همسایگان و رعایا در کسب حداقلها محروم باشند ؟!

 آری اینچنین بود سفر چندروزه ما و داستان جفاکاریها و ستمهای حکام ما برما! اما هرچه هست یادگاران و میراث جالبی هستند که بسیار خیره کننده و خاطره انگیز هستند ، علی الخصوص تماشای محوطه ، باغ ، درختان ، نهرهای آب داخل باغ فین از بالای سکوها و نشیمنگاههای محمدشاه وناصرالدین شاه ، قدم زدن در سی سه پل و پل خواجو و تماشای زاینده رود و به ذهن آوردن لحظاتی که درباریان و بازاریان سوار بر کالسکه در بازار امام حرکت می کردند و تماشای خیال انگیز اطراف و کسبه چه لذت بخش بوده است !

بگذریم . سفری کوتاه بود و به یاد ماندنی و عبرت آموز ، حداقل آموختم که دنیا سرشار از پیام و کلام آموختنی است کمی باید نگاهمان را عمیق تر کنیم خیلی چیزها برای آموختن و عبرت گرفتن وجود دارد . باید بیش از پیش بخوانم و بگردم که این جهان بسیار حرفها دارد که هنوز نشنیده ام و...

   

+ نوشته شده در  88/01/14ساعت 21:30  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

در فراق مهر يار

اي مهر تودر دلها ،اي عشق تو در جانها           جان از تو جوان گردد ، اي نور شب يلدا

شاهرودبسي شـاداست،خلخال بسي مسرور       چون تو گهري دارد ، اي امام عبدالله

ياران خدا دانند ، همچون تو نگيني نيست             درمنطقه خلخال ، بين گل و بلبلها

ما دست ارادت را يكباره به تو بستيم                     از تو به كه ناليم ما، درمـان همه دردها

وقتيست خوش آن را كه ، يادت بودش مونس      عمرش ز شكر بهتر ، شيرين تر از هرحلوا

در منظره خلخـال ، يك نقطه درخشـان است        ما خودكه نمي گوئيم ،گويند همه دنيا

در بارگه جودت ، ازخوان پر از نورت                  مايوس نمي گردد ، هــر زائر بي ماوا

اي پادشه خوبان  ، بر  ما كرمي بنما                از شهر و ولاي دور ، ما را تو بخوان آنجا

اي فرزند رسول الله ، اي ياور در عقبي           بر سالك راه خود ، يك گوشه نظر بنما

ديريست كه مجنون وار،آواره كوي تو                از خويش مران ما را ، ما بيگانه نه ايم جانا

عمري است بسي نعمت،سبزي وصفاشوكت     درشهر كلور افزون گشته است از آن والا

صحن و چمن زيبا، محراب ومنـارت را               توصيف نشايد گفت گوينده تر از عنقا

مردان خدا در وصف ، ناديده ز بهشت گويند       ما نسيه نمي گوئيم ، نقد است زتوپيدا

هم نهر پراز آبت ، هم زلف درختـانت                دلزنده كند پيران ، اموات كنـد احيا

درشوق وصال تو ،درعشق لقاي تو               ديوانه تر از فرهاد، گشتيم ز سرتا پا

از شهد نگار تو ، اغيار چه مي دانند ؟!         ما لاف نمي گوئيم، پيداست از اين سيما

يكدم بنگر برما ، اندردل ما خون است            از دوري ديدارت ، جنگ و شرر و غوغا

محروم نفرما خويش، برمـا گذري بنگر           شــاهان به غلامان نيز ، دارند نظري گهگا

يارب تو شفاعت كن ، ما را تو وساطت كن         آن يار سفر كرده يك دم  نگرد ما را

ما مست مي عشقيم ، مسكين در ار باب          باري خم ابرويي، بر نازكشان بگشا

« راشد» ز چه مي نالي؟ از كه به كه مي نالي؟     صد ها چو ترا دارد،مفتون تر و بس شيدا

15 آذر ماه1385  - تهران

+ نوشته شده در  87/12/26ساعت 20:57  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 
صحبتي در باره تاتها

تاتها يك قوم نيستند . بلكه جماعات پراكنده ايراني زباني هستند كه اقوام ترك آنها را تات ناميده اند . همانطور كه اعراب وقتي به ايران آمدند تمام جماعات ايراني را ـ بدون در نظر گرفتن تفاوتهايي كه دارند ـ عجم خواندند . در واقع تات هم كلمه و نامي شبيه عجم است كه بر طوايف ، جماعات و اقوام مختلف ايراني زبان اطلاق شده است . به همين لحاظ آنها با هم تفاوتهايي دارند . تاتهايي كه در كرانه هاي درياي سياه و در خراسان و سمنان زندگي مي كنند  با تاتهاي قزوين و دره شاهرود خلخال متفاوت هستند و هيچگونه قرابت قومي با يكديگر ندارند . هر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/26ساعت 20:34  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

اوضاع مديريتي كشور ما بسيار جالب و قابل توجه است ؛ همه با هم در اين مديريت عظيم چنان همديگر را همراهي مي كنيم كه گويي عضوي از يك كل بزرگ همدل و همراه « امت واحد » هستيم !

همه شبكه هاي تلويزيوني درحال تقدير از افراد نمونه و نخبه هستند . كمتر شبي است كه از يك گروه به دليل شاهكارهايشان تقدير نشود . جمعيتي از رئيس جمهور ، وزير ، مديركل و ... لوح و جايزه اي نگيرند !

از اينها جالبتر كمتر مديري است كه آمارهاي اعلامي اش كمتر از آمار مديرقبلي باشد ! گاهي پيشرفتها چنان زياد و تعجب برانگيز است بطوري كه بيش از 100 درصد و 200 درصد وحتي 500 درصد است ، چنان خدمات خود را تحسين برانگيز و استثنائي نمايش مي دهند كه گويي مدير قبلي شخصيتي بوده كه فقط مفت مي خورده و مفت مي چريده ، و تاكنون خيلي از انتخاب و انتصاب مدير فعلي تاخير و كلا" درحق اين آقاي مدير كم لطفي شده است . درهرحال اگر اين همه پيشرفت و توسعه صحت داشته باشد واقعا" جاي تحسين و تقدير دارد و قطعا" مديرقبلي را بايد به عنوان مجرم محاكمه كرد كه چرا اينهمه كوتاهي و قصور داشته و حتي چرا اين پست را دركمال ناتواني اشغال كرده است و از آن بدتر كسي كه او را انتخاب نموده بايد پاسخگو باشد .  

اينهمه خوش بيني ، مثبت انديشي و نيمه پرليوان را ديدن بسيار خوب و پسنديده است و نديدن نقاط ضعف و كم كاريها و نارسايي ها و كاستي ها خود بيانگر آنست كه ما مردان خوشي ها و خوبي ها و موفقيتها هستيم و كسي كه مثبت مي انديشد قطعا" همه امورش مثبت است و چه نيازي است كه واقع بين باشيم . از مشاهده و تعمق و تدبر در ضعف ها و كاستي ها و شكستها چه چيزي عايد مي گردد گرچه حكما گفته اند : تاريخ تكرار بى پايان خطاهاى زندگى است. و اولين گام در راه آگاهى، درك جهل است و انديشمندانه تر سقراط گفته است كه : يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد . پس چشمها را بشوييم كه جور ديگري هم مي توان به زندگي نگريست .

+ نوشته شده در  87/12/05ساعت 0:7  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 
 

مسئولیت یا احساس مسئولیت : حلقه مفقوده مدیریت در ایران و مدیران ایرانی است.

خیلی نکته ها در این جمله وجود دارد اگر حوصله دارید حداقل یک پاراگراف دراینخصوص بنویسید.

+ نوشته شده در  87/10/12ساعت 19:25  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

شب از نيمه گذشته است و همگان در خوابند . صداي نفسي هم برنمي آيد ، اگر از سرزمين ما چند نفر را كسر كنند چه تنها و بي كس خواهيم ماند ، واي تنهايي چه ترسناك است !

چه مهيب است داستان حاضر غايب ! و چه رنجها كه نمي كشند آدمهايي كه در جمع غريبند و تنها !

چرا صبح نمي شود ؟ خروس ها را چه شده است ؟ حنجره هاشان چرا نمي جنبد ؟ واي موذن خواب مانده و ناقوس بي رمق شده! چه جشن باشكوهي دارند خفاشان سياه ! چه بينا شده اند و رقص كنان پرواز مي كنند !

امشب چه شب طولاني شده است ! مگر چه بلايي برسر خورشيد آمده است كه  نمي تواند برآيد ! واي مهتاب هم از كه و بخاطر چه قهر كرده است ؟!

كسي چه مي داند چرا خورشيد رو نمي نمايد ! شايد بالهايش را شكسته اند ، شايد اسير و يا شهيدش كرده اند ، يا شايد هم برج و باروهاي شب را بلند برافراشته اند ! من كه يكسره گيج و منگ شده ام و در بستر احتضار بي رمق افتاده ام !

واي آواي غوكان ، چه موسيقي دلنشيني شده است براي خفتگان !

واي ي ي ي ! من از شب مي ترسم ، بيدار شويد يا صبح را بيدار كنيد . خواب تاكي ؟! مي گويند خواب برادر مرگ است ، من مرگ همه را احساس مي كنم .

كسي برخيزد و سكوت پرهياهوي نيمه شب را بشكند تا خفتگان كه درخيال خواب آرميده اند ناگاه نميرند . كو آب سردي يا صداي دلخراشي تا غرور پرطمطراق سكوت ها را بشكند . واي چه خيالاتي ؟! كسي چه مي داند شايد من فقط در خوابم و همه بيدارند ، همه جا روشن است و من چشمانم را بسته ام ؟! شب از نيمه گذشته است و همه در خوابند ، نمي دانم تو چه مي بيني ؟

+ نوشته شده در  87/10/05ساعت 1:6  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

صحنه تلخ و زننده اي بود مشاهده لحظات استيضاح وزير بي سياست كشور !

تن به استيضاح دادن از ناحيه ايشان واقعا" دو چيز را اثبات كرد :

1.       عدم داشتن سياست لازم

2.       عدم داشتن سواد علمي مكفي

اگر كمي دانش علمي يا دانش سياسي و هوش اجتماعي داشت خيلي پيشتر استعفا مي داد تا اين اندازه نه خود و نه دولت اصولگرا را ضايع كند . دلم به حالش خيلي سوخت از اين جهت كه نه تنها خودش سوادش نمي رسيد كه چه كند بلكه حاميانش هم او را با مشورتهاي غلط تا لب تيغ بردند و بطرز فجيعي در چنگال استيضاح رها كردند و آبروي چند و چندين ساله اش را به حراج گذاشتند . ايشان اي كاش كمي به حرف منتقدانش گوش فرامي داد و قطعا" به نفعش تمام مي شد .

عجيب بود اين چنين سبك رفتاري از كسي كه تا حد وزير كشور ارتفاع گرفته باشد و اينچنين ساده لوح باشد كه عليرغم اينهمه اعتراضات و شكايات از افراد شاخص و انقلابي مجلس از جمله دكتر علي مطهري ، مهندس باهنر و دكتر توكلي و قريب به دو ميليون صفحه انتقاد و تحليل هاي منطقي و عقل پسند،باز هم ايشان از خواب بيدار نشود و همچنان به كرسي وزارت بچسبد! بنظر من بنابر حديث امام علي(ع) كه فرمود : آخرين چيزي كه از دل مومن خارج مي شود حب جاه و مقام است ، آقاي كردان حتي با اخذ 45 راي كبود منتظر كسب مجدد كرسي وزارت بود و حاضر نبود از اين صندلي پرقدرت دست بكشد . راستي دل كندن از قدرت اينهمه تلخ و ناگوار است ؟! ايشان از تمام آبروي چندين ساله اش گذشت و باز از قدرت دست نكشيد ؟ به چه قيمتي ؟

راستي كردان با نگاهي به صندلي وزارت با خويش چنين زمزمه مي كرد :

عشق و درويشي و انگشت نمايي و ملامت            همه سهل است تحمل نكنم بار جدايي

بيچاره كردان ! بيچاره رئيس جمهور ! بيچاره وزارت كشور ! بيچاره ايران ! بيچاره نظام جمهوري اسلامي !

چه فكر مي كرديم چه شد!

ما از انقلاب دور شده ايم يا انقلاب از ما ؟ واقعا" اينگونه بايد راست قامتان جاودانه تاريخ بمانيم ؟

اين بود كه مي گفتند : سياست ما عين ديانت ما و ديانت ما عين سياست ماست ؟

دريغ و درد كه چرا غافل از احوال دل خويشتنيم !

+ نوشته شده در  87/08/14ساعت 22:23  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

خرنامه : (منطق الحمار)نوشته : محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه و به اهتمام : علی دهباشی

داشتم كتاب خرنامه را مي خواندم كتابي كه بسيار ارزشمند و قابل خواندن است براي شناخت افراد و اشخاصي كه راه خريت پيش گرفته اند و در هيچ شرايطي از خريت دست نمي كشند و فكر مي كنند ديگران خرند . چند حيوان ديگر را در اينترنت SEARCH كردم و ديدم الي ماشاءا... در اين وادي خيلي مطلب نوشته شده است فقط جهت آشنايي و اطلاع و عبرت و طنز تقديم دوستداران چنين موضوعاتي مي كنم .از هر كدوم از ترکیبهای اضافی (نامگذاری)خوشتون اومد اونرو انتخاب كنيد و نظر بدهيد من شعر عشقي را خيلي مي پسندم هرچند شريعتي هم خوب توصيفي از آدمهاي خرگونه نوشته است .

اشرف خر :

افراد حريص و طماع را اشرف خر گويند. اين نام و عنوان مخصوصاً به آن دسته از طعمکاران اطلاق مي شود که حرص و طمع و ولع آنها سرانجام به ندامت و پشيماني منتهي مي گردد. نه خود مي خورند و نه به ديگران مي خورانند. نه خودشان از اين رهگذر طرفي مي بندند و نه آثاري که نفع و مصلحت عامه بر آن مترتب باشد بر جاي مي گذارند. به يک عبارت از آن همه ثروت و اندوخته فقط مظلمه و بدنامي را با خود به گور مي برند. بيلان زندگي آنها را در اين شعر مي توان خلاصه کرد:

ديدي که چه کرد اشرف خر                   او مظلمه برد و ديگري زر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/13ساعت 21:22  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  |