تبليغاتX
خیال
  • زندگی را اگر از بالای قله ها نگاه کنی می بینی آنقدر ارزش تلاش و تکاپو را ندارد اما اگر وارد آن شوی می بینی هرچه تلاش می کنی باز برای دست یافتن به امیدها و آرزوها راه بسیار است .
  • می توان امیدوار بود اما امید چیزی است که در دست خود انسان است نه قابل کشف !
  • روزها چه خوب می گذرند اگر انسان با امید زندگی کند زیرا امید به انسان حرکت می دهد امید موجب آرامش است امید موجب جوشش است امید خود امید می آفریند .

 

+ نوشته شده در  87/04/13ساعت 16:15  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 
زندگي شطرنج دنيا و دل است قصه ي پررنج صدهامشکل است شاه دل کيش هوسها مي شود پاي اسب آرزوها در گل است فيل بخت ما عجب کج مي رود در سر ما بس خيالي باطل است ما نسنجيده پي فرزين او غافل از اينکه حريفي قابل است مهره هاي عمر من نيمش برفت مهره هاي او تمامش کامل است .

راز موفقیت در زندگی را فقط کسانی آموختند که در زندگی موفق نشدند.

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 14:48  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

 زندگی در گذر است با خنده ها و گریه ها ! هرکس نقشی برگزیده است چه فقیر و چه غنی ، صاحب پست و مقام یا بیکار و ولگرد . زن یا مرد ، سیاه یا سپید . همه در حال جوش و خروش و حرکت و کسب داشته های بیشتر .

همه گویی سر به زیر و آواره در پی چیزی می گردند و و تلاش و تکاپو اصلی پذیرفتنی برای آنهاست . می دوند و کار می کنند تا زنده باشند و بیشتر بتوانند کسب کنند . کسب خواه مال ، منفعت ، پول ، مقام ویا لذت مادی یا معنوی ! آنچه که در مردم کوچه بازار و شهر و روستا چه در ایران و چه در ماهواره در آنسوی مرزها دیده می شود همه حرکت است و تلاش .

آنچه من در زیر پوست این هیاهو و تکاپو می بینم و احساس می کنم تعداد اندکی می توانند آنرا ببینند یا مثل من لمس کنند ، خواب آلودگی و گرفتار روزمرگی شدن ما انسانهاست . انسانهایی که نمی دانند برای چه و برای که و برای کی اینهمه تلاش می کنند ! انسانهایی که نه از مقصد و نه از علت رفتارشان چیزی می دانند چرا اینهمه جدی و مصمم می دوند ؟!

راستی تاکنون از بالای قله ها و کوهها و آپارتمانها و حتی هواپیما به شهر و دیار و مردم نگاه کرده اید ؟ و هیچ این احساس به شما دست داده است که انسانها چقدر کوچک و ناتوانند و حتی مهمترین شخصیتهای سیاسی از پادشاه و رئیس جمهور و صدراعظم چقدر کوچک و حقیرند ؟!

چقدر علتهای زندگی بی مفهوم می شوند اگر کمی از دور به زندگی و گذشته و آینده خود بنگریم ؟!

چقدر ابتدا و انتهای زندگی قابل مشاهده می گردند و نقش انسانها از کودکی تا پیری بهمدیگر شبیه می گردند ؟!

چقدر تلاش ها بی معنا و بی ارزش می گردند ؟!

در بالها و بلندی ها آنجا که روح هم به بلندی ارتفاع مکان اوج می گیرد ، چقدر نخوت و غرور و خودبینی از بین می رود !

و چه زیبا دلایل و علل دیگری و حتی جهان و جهانهای تازه ای پیش روی انسانها رخ می نماید ؟

من همیشه دوست دارم که در چنین جهانهایی زندگی کنم زیرا روحم به خوبی آرام می گیرد و دلم از زینتها و زیورها فراری می شود و علل زندگی ام بسیار چهره عوض می کنند !

چه بی معنا می گردد تفاوتها و چه بی ارزش می گردد زرنگی ها و زرنگ بازی ها !

زرنگی و فراست در دنیایی که انسان بسیار کوچک و ناتوان است واقعا" معنایش را از دست می دهد .

و من احساس می کنم که عالی ترین درجه تعالی روحی آدمها لحظاتی است که خود ، جامعه و دیار و تاریخ و جغرافیا را با هم در ارتفاعی بلند ببیند و بنگرد که دنیا ارزش خیلی چیزها را ندارد . بسیاری از دلبستگی ها و دلبندی ها بی ارزش می گردند . و باید خوب بدانیم که :  افتادن در گل و لای ننگ نيست ننگ آن است که در همان جا بمانیم.

در ارتفاع  و اوجها خوب می آموزیم  که جاودانه نیستیم ، قبل از ما خیلی ها آمده اند و بعد از ما خیلی ها خواهند آمد . این زمین و باغ و خیابانها خیلی انسانها را تجربه کرده و می کنند و ما با دقت در این موضوع  یاد می گیریم که قدر یکدیگر را (معاصران خویش را حداقل ) بیشتر بدانیم و باعث آزار کسی نشویم  و خوب می آموزیم که  زندگی چون درختی است تناور با چتری افشان که برگهايش به آفتاب عشق جويبار همدردی و هوای صداقت نياز دارد. و  هميشه هر چيزی را که دوست داریم به دست نمی آوريم پس بايد آنچه را که به دست می آوريم دوست بداريم.  هيچ وقت برای چيزی که نداريم ناراحت نشويم بلکه به خاطر آنچه که داريم شاد باشيم و   مواظب باشيم حقيقت را لابه لای آرزوهای خود گم نکنيم .و از همه مهمتر که ما همچون هنرپیشگانی هستیم که در صحنه زندگی 50 ، 60 یا 70 سال یا ماه امکان هنرآفرینی داریم ، پس مواظب باشیم خوب بازی کنیم که تماشاگرا مان را خسته نکنیم . کارگردانمان را اندوهگین و پشیمان نسازیم ، داوران مان را آزرده خاطر نسازیم .

 

+ نوشته شده در  87/03/27ساعت 21:57  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

دوستانت را دوست داشته باش زیرا دوست داشتن ماهیتی اصیل دارد اما عشق روبنایی است . دوست داشتن بر دوستی می افزاید اما عشق عاشق می سازد . دوستی پایانی ندارد اما عشق روبه زوال است . عاشق اسیر معشوق است اما دوست داشتن عشقی دوطرفه است . دوست داشتن تعاملی و تبادلی است اما عشق یک طرفه است . عشق مجنون می سازد اما دوست داشتن محبوب ! عشق آواره می سازد و دوست داشتن همخانه ! عشق چشمها را می بندد اما دوست داشتن دیدگان را می گشاید و عشق تشنه می سازد اما دوست داشتن سیر ! و ...

عشق معيارها را در هم مي ريزد ، دوست داشتن بر پايه هاي معيارها بنا مي شود .عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه مي گيرد.عشق ناپایدار است و دوست داشتن پایا. عشق کوتاه است و دوست داشتن طولانی ، عشق از احساس سرچشمه می گیرد دوست داشتن از اعتقاد . عشق قطره است و دوست داشتن دریا . عشق درخت است و دوست داشتن جنگل . عشق دریا است و دوست داشتن اقیانوس و عشق اقیانوس است و دوست داشتن کهکشان .

عشق با وصال مدفون می گردد اما وصال آغاز دوست داشتن است . عشق شکننده است و دوست داشتن ستبر و محکم . عشق تنگ است و دوست داشتن فراخ . عشق جویبار است و دوست داشتن رودخانه .

نهایت اینکه عشق در لحظه پديد مي آيد ، اما دوست داشتن در امتداد زمان ، و  اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

+ نوشته شده در  87/03/26ساعت 23:7  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

چه کمند انسانهایی که در اندیشه به هم نزدیک باشند ، خیلی آسان می توان قیافه ها را شبیه هم ساخت با یک گریم و استفاده و رنگ و مو و  ریش مصنوعی ، می توان دو قیافه را عین هم ساخت ، یا با تبادل واژگانی چون « دوست دارم » و « عاشقتم » و « ارادت دارم » و ... دوست شد اما نزدیک کردن اندیشه ها و پایداری بر روابط دوستی بسیار کار مشکلی است .  بسیاری از دوستان و رفقا مدعی اند که خیلی همدیگر را دوست دارند ، اما بر اثر کمترین اصطکاکی روابط چندین ساله شان از هم می پاشد . یا بسیاری از زوجین خیلی به همدیگر ابراز علاقه و عشق می کنند اما خودشان از همه بهتر می دانند که دوستی شان زیاد عمق ندارد . اما گروه اندکی هستند که علیرغم دوری زیاد فیزیکی بسیار به همدیگر نزدیکند . شاید سالها یکدیگر را ندیده باشند اما در یک نگاه ، یک برخورد ساده و یک لحظه همنشینی و از اینها مهمتر خواندن مطالب همدیگر ، چنان به همدیگر احساس نزدیکی و همفکری می کنند که هرگز نمی توان آنها را از همدیگر دور ساخت ! از یکدیگر هیچ نمی رنجند و همیشه مظروف و بستر آماده ای برای دوست جدیدشان هستند . قطعا" شمس در مولوی چنین رابطه ای را شناخت و مولوی نیز چنین اوصافی را در شمس ! در بین ما آدمها هم چنین روابطی گاهی اوقات بندرت ایجاد می شود و بسیار پایدار است . گاهی بطور اتفاقی یا از سر حادثه یا واقعه ای دوستانی در زندگی ما یافت می شوند جدای از اینکه مخاطب بسیار خوبی هستند بلکه بسان خود آدم می اندیشند و قضاوت می کنند و از چیزها لذت می برند و یا اندوهگین می گردند و این افراد بسیار دوست داشتنی و وفادار اما بسیار نادرند . این افراد چنان به هم عشق می ورزند که عشقشان عشق می آفریند و دوستی شان بر دوستی شان می افزاید . این دوستان چنان در کنار هم راحتند که نه تنها احساس تنهایی نمی کنند بلکه احساس لذتی عمیق می کنند ! این دوستان امکان دارد از یک جنس ، از جنس مخالف ، از سن بسیار مختلف حتی امکان دارد پیدا شوند . مثلا" پیرمردی در بین جوانان چنین دوستی بیابد یا دختری در بین پسران یا دخترانی دیگر چنین رفقایی را بیابد . آنها بیش از آنکه همدیگر را دوست داشته باشند بیش از دیگران یکدیگر را درک می کنند و از اینکه احساس می کنند دوست شان آنها را خوب درک می کند بسیار مسرورند و و بدینخاطر از شوق یافتن چنین دوستی در خلوت نهان و آشکار خویش لذت می برند . حیف که یافتن چنین دوستانی کیمیاست و شرط اول یافتن چنین دوستانی ساختن خویش است و پیراستن خویش از هرگونه خودخواهی و غرور است و این میسر نمی گردد مگر با تمرین و تکرار شناخت نکته ها و خلقیات منفی خویش و این از دست اکثر افراد برنمی آید اما هستند چنین انسانهای دوست داشتنی ای که واقعا" معنای دوستی را با روابط و رفتار خوبشان تصویر می نمایند .

+ نوشته شده در  87/03/21ساعت 21:53  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 
تعطیلات خوبی بود،جاده آستارا به اردبیل - گردنه حیران - و یک دنیا زیبایی ! آسمانی مه آلود با خنکی دل انگیز ! واقعا" جای شما خالی بود . خودروهای مختلفی در حال رفت و آمد بودند و ما بسیار لذت بردیم ، باشگاه علی دایی و اردبیل ! شهر سرد اما ارزاق با قیمتهای بسیار پایین . دو روز در اردبیل ماندیم و شورابیل و استخر و پارکهای اطراف آنجا را حسابی گشتیم . بسیار مناظر جالبی داشت، علی الخصوص تماشای مردمی که با علاقه فراوان آنجا مشغول تفریح و گذراندن اوقات فراغت خویش بودند و آنچه در این سفر برایم دردآور بود مرگ از دست دادن امام(ره) بود ، مردی که تمامی زندگیش را بذل مردم کرد !تحمل  ۱۵ سال تبعیدی و قریب به ۳۰ سال مبارزه جدی و پیگیر  واقعا" در حرف شاید آسان باشد اما در عمل واقعا" مشکل است ! آنهم نه به امید اینکه بعد پیروزی به تخت و تاجی برسد بلکه به امید پیروزی مردم بر یک نظام استثمارگر! پیرمردی که زندگی اش برای مردم بود و عمرش را همه در راه خدمت به مردم صرف کرد و سرآخر هم با دلی آرام و قلبی مطمئنو فارغ از هرگونه دلبستگی به زینتهای دنیایی ، از همه جدا شد و به دیار باقی شتافت بدون کمترین چشمداشتی ! یک عمر تلاش و تحمل رنج و مشقت تنها برای دیگران ! راستی در این دنیای مملو از انسانهای لذت گرا و لذت طلب و منفعت گرا و ناسیونالیست چنین آدمهایی واقعا" اندکند و انگشت شمار ! قطعا" یافتن آدمهایی مثل امام خیلی مشکل و دست نایافتنی اند ! باور ندارید کمی خود را با امام مقایسه کنید و ببینید شما در کجا قرار می گیرید !

 آنچه این روزها را شگفت انگیز تر کرده است این است که سیاستمداران ما هنوز بیش از پیش به اندیشه ها و افکار و برنامه های او به شدت نیازمندتر می شوند ! و هرچه از او دورتر شده اند ضعیف تر شده اند ! یادش گرامی باد تا بعد خدانگهدار !

+ نوشته شده در  87/03/18ساعت 0:52  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

خانم صادقی مطلب عجیبی رو از دختر خلخالی نقل کرده که شنیدنیه بخونید و نظر بدین .

چرا به حجاب اجباری «نه» می‌گوییم؟

فاطمه صادقی

من از حرف زدن در مورد حجاب خسته نمی‌شوم. در تمام سال‌های کودکی و جوانی‌ام، «حجاب» بخشی از زندگی من بوده و سرنوشت مرا تعیین کرده است. با آن بزرگ شده‌ام. دوروبرم، در خانواده تقریباً همه محجبه‌اند و مادرم هنوز هم مرا به‌خاطر، به قول خودش «اهمال و کوتاهی در حجاب»، نبخشیده است. حجاب بزرگترین چالش فردی و سیاسی زندگی من بوده است. بعدها وقتی از کودکی درآمدم، به دانشگاه رفتم و خواندم و دیدم که بزرگترین چالش زندگی زنانی بوده است که من حتی با آنها در بسیاری جهات دیگر متفاوتم.

بگذارید برایتان بگویم تجربۀ تلخ من با حجاب چگونه آغاز شد؟ به‌خاطر دارم روزی را که برای نخستین بار می‌بایست جلوی پسرهای فامیل که با آنها هم‌بازی بودم و در بسیاری موارد با آنها رقابت می‌کردم، روسری بپوشم. حس تحقیر می‌کردم. احساس می‌کردم فلج شده‌ام و در نگاه آنها خُرد. بخصوص در نگاه یکی‌شان می‌خواندم که: «دیدی بالأخره چطور مغلوب شدی؟» قضیه اما فقط مربوط به پوشش نبود. بس فراتر از این بود. موارد متعددی اتفاق می‌افتاد که وقتی سخت سرگرم بازی یا به خود مشغول بودم، صداهایی عتاب‌آلود از گوشه و کنار می‌آمد که: «درست بنشین، لباست را درست کن. همه جایت پیداست. روسریت را بکش جلو، چادرت عقب رفته، گردنت پیداست، موهایت پیداست و ...» هرگز نمی‌دانستم معنای پس پشت این عتاب و خطاب‌ها چیست و اصلاً چرا باید به این شیوه مورد خطاب قرار گیرم.


فاطمه صادقی

چیزکی شورش‌وار در تمام آن سال‌ها در من رشد می‌کرد و من در تلاش بودم تا با انواع ترفندهایی که می‌شناختم میان انتظارم از خودم و انتظار دیگران از من که رابطۀ پیچیده‌ای توأم با عشق و نفرت را با آنها تجربه می‌کردم، برقرار کنم. هر چه بیشتر کتاب‌های مطهری را می‌خواندم، کمتر قانع می‌شدم و دست آخر دیگر اصلاً خود را طرف خطاب او نمی‌دانستم. از نظر من او روحانی‌ای باسواد بود که خیلی چیزها می‌دانست و در مورد تجربه‌های شخصی و اجتماعی از حجاب هرگز هیچ. نمی‌توانستم برایش احترام زیادی قائل باشم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/03/06ساعت 10:9  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

امروز رفته بودیم لواسون ، جاتون خالی ، خسته ام و حال نوشتن ندارم فقط چند نکته جالب براتون می ذارم امیدوارم که جالب باشه . شب بخیر .

 

 

  • راستی و حقيقت پيشه ايست که هرگز ورشکستگی به دنبال ندارد .
  • ادب خرجی ندارد ولی همه چيز را می تواند خريداری کند .
  • محبت به هر کس بايد به اندازه فهم او باشد .
  • فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .
  • به یاد داشته باش که یک مرد عشق راپاس می دارد یک مردهرچه راکه می تواندبه قربانگاه عشق می آوردآنچه فدا کردنی ست می کند آنچه شکستنی ست می شکندوآنچه راکه تحمل سوزاست تحمل می کند اماهرگزبه منزلگاه دوست داشتن به کدائی نمی رود.
  •   دوست را چندان قوت مئده که اگر دشمنی کند تواند .
  • اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود.
  • هر چه جزيره دانش انسان وسيع تر می شود  ساحل شگفتی های او طولانی تر می گردد.
  •   راه مبارزه با بديها در اين دنيا فقط آن نيست که در باره ديگران به قضاوت بنشينيم بلکه يايد در باره خود قضاوت کنيم .
  •   فرصت چيزی است اگر زياد به دنبالش بگرديد از دست می رود .

 

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت 22:49  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 
بنويس !
نامه، خاطرات روزانه و يا حتي يادداشت کوچکي هنگام صحبت کردن با تلفن.
اگر مي خواهي نقش خود را در دنيا بهتر درک کني بنويس
بکوش که روحت را در نوشتن بگذاري حتي اگر کسي نوشته هايت را نخواند و يا بدتر از آن:
کسي نوشته هايت را بخواند درحالي که تو نمي خواستي خوانده شوند.
حقيقت ساده نوشتن به ما کمک مي کند تا افکارمان را سازماندهي کنيم و اطرافمان را با وضوح بيشتري ببينيم
يک کاغذ و قلم معجزه مي کنند
درد را تسکين مي دهند
به روياها جامه عمل مي پوشانند
و اميدهاي برباد رفته را زنده مي کنند
واژه قدرت دارد...
+ نوشته شده در  87/03/02ساعت 23:6  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

جنبش تساوي خواهي زنان موجب مي شود زن از زنانه ترين غرايز خود دور مي شود . فردريش نيچه

 

کی میدونه هر روز چه معصومیتهایی تو این شهر بزرگ و بی دروپیکر از دست میره ، دختران جوان و زیبارویی که معصومیت تمام وجودشون رو گرفته و فقط جهت تقلید از بزرگترا ، خودشون رو به انواع و اقسام مدل ها و مدها درمی آرن تا دوست پسری پیدا کنن . اینهمه تقلید در این دنیای بی تربیت واقعا" عجیبه !

دوستی دارم کارگردان فیلمهای محلیه . میگه قدیما من نمی تونستم دختری رو برای بازی تو نقشام پیدا کنم چون هیچ دختری به خودش اجازه نمی داد در برابر دوربین قرار بگیره و من همیشه خواهش می کردم و از پدر و مادرش اجازه می گرفتم  . اما الان زمونه عوض شده تا میخوام یه فیلم کوچیک هم بسازم سیل دختران از 14 ساله تا 40 ساله میآن و با علاقه تمام بازی می کنن ! از آن هم جالبتر اینکه قبلا" دخترا حجابشون رو چنان سفت و سخت می گرفتن که نمی شد ازشون خوب تصویر گرفت ولی حالا من مدام بهشون تذکر می دم که حجابشون رو سفت و سخت بگیرند !

جدا" چقدر زمونه عوض شده و آدما تغییر کردن ! نمیدونم درست یا نادرستش کدومه ، اما اینو خوب میدونم که ناز و عشوه و پوشش  به دخترا یه ابهتی میده ! تو تاریخ ادبیاتمون اینو خوب میشه خوند که چه مجنونها و فرهادها و یوسف ها  آواره و بیابانگرد لیلی ها و شیرینها


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 23:29  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

اندر  احوالات   زمین خواران

 

رفیقی را دیدم بر مرکب آنچنانی سوار و در جاده ای با سرعت بسیار ، با لبی خندان و دلی بس  امیدوار همی می راند و می خواند که : دست حق زمین خواران را نگهدار !

گفتم از چه اینگونه شوخ و شنگ ، زمین خواران را گرفته ای به نشانه با تفنگی بی فشنگ و تیر به نشانه می زنی اینسان قشنگ ؟

گفت : ما هرچه داریم از سر دولت زمین خواران است و هرچه بلا بود از نگون بختی قانونمداران ! سالها بود  گوشه گیر بودیم و چون خاله زنک ، از سر تهیدستی نه در جمع بودیم و نه در فلک ، نمی داد هیچ دستی ما را قلقلک ، و تنها زمینی داشتیم اندر ونک !

 اسیر صاحبخانه یی بودیم بی  فرهنگ ، همیشه به همراه داشیم بیل و کلنگ ، ندیمی نداشتیم الاسیخ و  بنگ ، نداشتیم اندر بساط  خانه جز جنگ و ننگ !

گفتم چه شد که چنین بخت بر شما خندید و دور و زمان اینچنین نعمت برشما بخشید ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 0:20  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 
 

سلام این تصویر را فقط بخاطر دوستانی که از مقاله قبلی ام دلخور شدند گذاشتم که فکر نکنند دوستشون ندارم . ولی دوست دارم بپذیرند که داور بی انصافی کرد .

+ نوشته شده در  87/02/31ساعت 21:47  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

بزرگترين نابکاري آن است که بپنداريم براي آنکه برترين باشيم بايد

دست به ويرانگري چهره ديگران بزنيم .                          اُرد بزرگ

 

چه نکته عمیق و رایجی ! در ادارات ایران این یک فرهنگ است ، یک فرهنگ همه گیر و مسری ! یعنی از نسلهای قدیم به نسلهای جدید سرایت می کند و خیلی زود کارمند جدید در اشاعه آن همت می کند .

دنیای کارمندی در ادارات ایرانی بسیار ملال آور و کسل کننده است اگر راهی برای فرار از فرودستی پیدا نکنی . کمند افرادی که راضی باشند همیشه زیردست بمانند ، البته اینها راحت تر از دیگران روز می گذرانند .

آنچه در ادارات دولتی ایران ، زیاد مانع تلاش و کوشش می گردد ندیدن نتایج کار است و یا مورد استثمار قرارگرفتن است ، بهره وری در ایران را 45 دقیقه تا یک ساعت و در ژاپن 5/7 ساعت و در آلمان 5/6 ساعت گفته اند و این بیانگر این است که کارمندان ایرانی زیاد علاقه به کار ندارند و محیط کار محیط خالی از محبت و شادمانی است و هر کارمند در زندانی محصور خود را می پندارد که هرلحظه دنبال رهایی از آن زندان است وگرنه نباید میزان بهره وری اینقدر پایین باشد .  جبران خلیل جبران می گوید : اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بي ثمر است ، زيرا اگر شما با محبت به تلاش برخيزيد ، مي توانيد  ارواح خويش را با يکديگر گره بزنيد و آنگاه همه شما با خداي بزرگ پيوند خورده ايد. و می توانید منشاء اقدامات و نوآوری های شگفت آور شوید و بی تردید در جوامعی که کارکنانش جدی کار می کنند این قضایا بطریقی حل شده است و قطع و یقین محیط کار چنان فرحبخش است که افراد دوست دارند بیشتر کارکنند و السابقون السابقون  آنها در کار و تلاش بیشتر است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/30ساعت 21:2  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

از جنس مادر

 

از دورها آمده بود و جنس نسیم بود و از خنکی دورها هم چیزهایی به همراه داشت . با شب انس و الفتی نداشت اما از رنگ سیاه متنفر نبود .زیرا همیشه موهای سیاهم را نوازش می کرد. تاریکی را دوست نداشت . اما چهره اش تیره شده بود و در پس تلاش زیادی که کشیده بود هنوز پیشانی اش غرق در عرق بود . با اینکه تلاش می کرد چروک پیشانی اش را زیرروسری اش  پنهان سازد اما نمی توانست  زیرا گرمای چارق بلندش مانع از این ریای  ساختگی اش می گشت .

چه شبی بود که ما همدیگر را دیدیم . شاید من او را دیدم و شاید تنها او مرا دیده باشد اما در برق خیالم جرقه هایی از چهره او در ذهنم نقش بسته است و هنوز نمی توانم خوب به خاطر بیاورم که اول چه کسی چه کسی را دید . مهم نیست . دیدن مهمترین نعمتی است که خدا به انسان ارزانی داشته و چه نگون بختند کسانی که نمی توانند ببینند و از آن  بدتر بیچارگانی با داشتن دوچشم بینا باز نابینایند ! قطعا"  در دوروبر شما چنین افرادی  کم نیستند.

شب از نیمه گذشته است و چشمانم از فرط عطش  دیدار از خواب فراری شده اند و هنوز در بهت آن لحظه و آن دیدار نافرجام  مستند .راستی چه مغبون است انسانی که علیرغم داشتن هنر و نعمت بینایی باز در تشخیص لحظه ها گرفتار است .چه ناکامی عمیقی !   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/29ساعت 23:54  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

 

 داور 3 – سپاهان صفر

 

فوتبال  ماهم  سیاسی شده   ، اگر باور ندارید بازی فینال بین دو تیم پیروزی و سپاهان به خوبی اثبات کرد که در ایران تلاش زیاد مهم نیست ، مهم رابطه است . واقعا" هنوز نمی توانم باور کنم داور بازی پیروزی – سپاهان چگونه حاضر شد به چنین جنایتی دست بزند ! چگونه زحمات جوانانی را که 96 دقیقه با تمام وجود از دروازه خود دفاع کردند و علیرغم فشارهای ممتد از ناحیه تماشاگران و خبرنگاران از خدابی خبر ، او نیز در مقام قضاوت اینهمه مرتکب معصیت شود ! واقعا" تفو بر داوران ناعادل ! داورانی که اینگونه در پیش چشم میلیونها بیننده اینهمه خیانت را روا می دارند و بعد ابراز شادمانی هم می کنند !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/28ساعت 23:30  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

خورشيد باش که اگر خواستي بر کسي نتابي،نتواني. (زرتشت)

 

 از آغاز حرفي در ميان نبود . گفتن اين حرف ، حرفي به ميان آورد . و حرفها کم کم زیاد شدند و متنوع شدند و در دو دسته خلاصه شدند حرفهای خوب و حرفهای بد و اما حیف که حرفهای خوب خیلی کم شدند چون آدمهای خوب کم بودند . در میان حرفهای خوب جمله بالا بنظر من از نمونه ترین حرفهاست . چه نثر زیبایی سروده است زرتشت ! چه کمند انسانهایی که بتوانند به عمق کلام زرتشت پی ببرند ! در جامعه ای که ما درآن زیست می کنیم بسیار کمیابند چنین کیمیاهایی که فقط درخشش دارند و عاجز از منع نورافشانی اند ! به موازات حرف زرتشت در آنسوی آبها هم دردمند دیگری که از دردها ، دلش به درد آمده نیز چنین سروده است که : به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن. آری آن دردمند کسی نبود جز شکسپیر !

راستی چرا نیکخواهی ، خیراندیشی و محبت کیمیا و نایاب شده است؟! و از آن مهمتر محبت چه اثری بر انسان و جامعه دارد که اینهمه بر آن تاکید شده است ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/26ساعت 23:18  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

 

اهل خرد ، پيشتاز روزگار خويش اند . ارد بزرگ

 

عزل و نصب ها در ایران داستان شگفت انگیز و اعجاب آوری است که هر انسان آزاد اندیش و بیطرف و منصفی به کنه انتصابات در ایران بنگرد واقعا" متحیر می ماند . کمتر افراد شایسته ای هستند که به مناصب بالا می رسند البته نباید همه همه افرادی که به مقامات بالا رسیدند را ناشایسته بگوئیم که این هم نگرشی غلط و غیرمنصفانه است .

اما در ایران متاسفانه اغلب افرادی که به مناصب بالا می رسند برخلاف گفته افلاطون که می گفت : خردمندان باید بر جوامع حکومت کنند – که قطعا" آرمانی ترین حالت هر جامعه است اگر خردمندان برآن حکومت کنند – در جامعه ما متاسفانه بسیاری از انتصابات براساس روابط اقدام می گردد نه ضوابط ! جهت اثبات این مدعا به دوستان و بستگان و همسایگانی که به مناصب بالا رسیدند کمی توجه کنید می بینید خیلی از آنها متاسفانه وصل به یک فرد ، جریان یا حزبی هستند و قطعا" اگر در شرایط مساوی با دیگر همنوعانش بودند چنین جایگاهی را نمی توانستند کسب کنند .

با این اوصاف چه باید کرد ؟ آیا می توان ریشه این روابط را خشکانید یا این امری عجین شده با فرهنگ ایرانیان است . علیرغم انقلاب و اسلامی شدن ایرانیان ، متاسفانه این معضل هرگز ریشه کن نشده است . علتش را من در یک چیز می دانم و آن پیوندهای شدید خانوادگی و احساسی بودن مردم ایران است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/26ساعت 22:4  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

صوفي هيچ خواسته اي براي خود ندارد .  خواسته او همان خواسته خدا است ، از اين رو خواسته او به خواست خدا بر آورده مي شود .  جامی


دوستی از دوستان خوبم از شهر کلور نقدی به نوشته من با عنوان « رئیس جمهور عدالت طلب » نوشته است که حیفم آمد پاسخش را ننویسم . آنهم نه بخاطر دفاعیاتش بلکه بخاطر رفع تعصباتش ! 

دوست عزیزم چنین نوشته است :

هیچ انسان عاقلی منکر گرانی های امروز نمی شود. من اقتصاد دان هم نیستم که در پی توجیه این گرانی ها برآیم.اما آنجا که به تمسخرفرموده اید که مردم رییس جمهری بهتر از احمدی نژاد نمی خواهند و احسنت به طرفداران رییس جمهور عدالت خواه! چند نکته خدمتتان عرض می کنم.



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/25ساعت 0:48  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 

غار تنهایی

دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلاخیزد              سعادت آن کسی دارد که از تنها بپرهیزد

شاید شما هم گاهی اوقات تنها شوید ، تنهای تنها ! تنهایی در میان جمع ، غریب و بی کس ، حتی نزدیکان نزدیکت نتوانند ترا از تنهایی هایت بدر آورند ! راستی خیلی کم اتفاق می افتد اما بسیار دلگیر و کشنده است و بهتر است به طریقی از آن فرار کنی ، بعضی ها با آن خلاء ممتد انس گرفته و خود را در امواج سهمگین تنهایی غرق می کننند و به طور جدی از جمع و جامعه گریزان می شوند ، اینها اغلب افسرده و روانپریش می گردند و در نهایت حتی به دیوانگی می رسند .

گروهی هم مسیرهای فرار را بسته انگاشته و روبسوی خودکشی آورده و برای فرار از جهان اطراف ، خود را از جهان خالی می نمایند !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/02/24ساعت 22:21  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  | 
وای از گرانی ! برنج کیلویی ۴۰۰۰ تومان ُ گوشت ۸۰۰۰ تومان ُ موز ۱۵۰۰ تومان ُ مسکن ۲میلیون تومان و سیمان پاکتی ۱۴۰۰۰ تومان ! چه روزگار قریبی ! کسی هم جرات اعتراض ندارد یا اصلا" نمی خواهد اعتراض کند یا اصلا" نای اعتراض ندارد ! البته تفاوتی هم نمی کند زیرا نتیجه هرسه یکی است و آن پذیرش بی چون و چرای این مظالم ! هرگونه اعتراض موجب صحبت و سخنرانی رئیس جمهور و بعد گرانی مجدد ! اگر این ملت عدالت را نخواهند باید پیش کی بروند ؟! آقای رئیس جمهور حسابی طرفدارانش را روسفید نمود! حقوق ما ۴۰۰۰ تومان امسال اضافه شده و ۱۵ هزار تومان کم شده ! و گرانی و تورم هم که الا ماشاالله !

دلم به حال خودم نمی سوزد ولی واقعا" غم بی نوایان داره رخم را زرد می کند . آخر بیچارگانی که با حقوق ۲۰۰ یا ۳۰۰ هزار تومان زندگی می کنند در برابر این همه تورم چگونه کمر بلند می کنند ؟!

البته کمی هم باید به رئیس جمهور حق بدهیم زیرا همین مردم درپای صندوقهای رای حتی در دور دوم اثبات کردند که همراه با او لبیک گویان او و برنامه هایش را تایید می کنند و حتی آقای خوش چهره را که از مبلغان رئیس جمهور بوده و چندی از او کناره گرفته بود علیرغم همه شایستگی هایش رای ندادند تا همه بدانند که این مردم رئیس جمهوری بهتر از احمدی نژاد نمی خواهند حتی برنج بشود کیلویی ۱۰ هزار تومان ُ گوجه بشود ۵ هزار تومان . احسنت به پیروان راستین رئیس جمهور عدالت طلب و عدالتخواه!

+ نوشته شده در  87/02/21ساعت 21:53  توسط راشد جعفرپور کلوری(خلخال)  |