تبليغاتX
خیال

نماز و راهکارهاي عملي اقامه آن, /راشد جعفرپور کلوري.

جعفرپور کلوري، راشد
خلاصه مقالات همايش راهکارهاي عملي اقامه نماز در دانشگاه, 23ص., خلخال: ...، ...., ص. 13 تـا 14
h t t p : / / d a t a b a s e . i r a n d o c . a c . i r
+ نوشته شده در  86/04/29ساعت 11:54  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

برگزاری جشنواره ملي مذهبي رغايب در شهر کلور

 

درج شده در بخش فرهنگی روزنامه همشهری

 

آيين ملي مذهبي رغايب يکي از اعياد و جشنهاي محلي آذربايجان بوده که از تاريخچه کهني برخوردار مي باشد . از نظر لغوي کلمه رغايب با عناوين "رغييب" ، "اولوللر بايرامي" در مناطق ترک زبان آذربايجان و اردبيل معروف مي باشد . «رغائب» در لغت جمع «رغيبه» بوده و به معناي چيزهاي خوب، مرغوب و پسنديده است . اين جشن همچنين چون جشن مردگان و شب آرزوها ناميده شده است.

    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/04/29ساعت 11:44  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

حتما" آقاي رئيس جمهور بخواند.

بنزين – ايران – زندان

 قبل از ويرايش

 

جناب آقاي رئيس جمهور

 سلام

قطعا" نامه بيدار کننده اقبال لاهوري به سرسيد احمدخان را که در موزه لوور پاريس نگهداری می شود و مرحوم دکتر شريعتي به فارسي ترجمه کرده است را خوانده ايد . مدتها بود که داستان سرسيد احمدخان را در انديشه خودم مرور مي کردم و احساس مي کردم کسي بايد به رئيس جمهور عزيز فعلي ما که منتخب اقشار ضعيف و و عامه متوسط جامعه بود يادآوري کند . تا اينکه با اجراي طرح هوشمند بنزين ديگر تحملم بسر آمد و گفتم کم لطفي به رئيس جمهور مردمي و محبوب که از قشر ضعيف جامعه است که گوشزد نکنم . هر روز که مي گذرد شباهتهاي آقاي رئيس جمهور با  سرسيداحمدخان زيادتر مي شود .اقبال بزرگ در نامه اش به سرسيد احمدخان مي نويسد که تو اميد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/04/29ساعت 0:5  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 
شرق بنفشه

حتما"بخوانید داستان کوتاه جالبی از شهريار مندني‌پور است .


«... حالا كه دانسته‌اي رازي پنهان شده در سايه‌ي جمله‌هايي كه مي‌خواني، حالا كه نقطه نقطه اين كلام را آشكار مي‌كني، شهد شراب مينو به كامت باشد؛ چرا كه اگر در دايره‌ي قسمت، سهم تو را هم از جهان دُرد داده‌اند، رندي هم به جان شيدايت واسپرده‌اند تا كلمات پيش چشمانت خرقه بسوزانند. پس سبكباري كن و بخوان. در اين كتاب رمزي بخوان به غير اين كتاب: من اين رمز را از «ذبيح» و «ارغوان» آموختم. به روزي باراني، باراني ... نگفته بوديم ببار، اما مي‌باريد. چنان مي‌باريد تا به استخوان‌هاي برهنه برسد و جان‌هاي لولي را مجموع كند. سرگشته‌ي «حافظيه»، به سنگ مرمر گور كه بالاي آن صفه‌ي بي‌معنا هم نيست، نگاه نينداختم. گفتم با آن گنبدي كه بر تو ساخته‌اند، دوباره از آسمان و حسرت فرشتگان محرومت كرده‌اند ... توبه و تكرار دلشده‌اي است كه ساختمان كتابخانه‌ي اينجا مثل هفتصد سال پيش است. نعمت اندوه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/04/28ساعت 20:5  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

                     افسانه شاهزاده ابراهیم

 

 یکی بود یکی نبودغیر از خدا هیچکس نبود . در زمانهای قدیم پادشاهی بود که هر چه زن می گرفت بچه ای گیرش نمی آمد پادشاه همینطور غصه دار بود تا اینکه یک روز آینه را برداشت و نگاهی در آن کرد یکمرتبه ماتش برد ، دید ای وای موی سرش سفید شده و صورتش چین و چروکی شده آهی کشید و رو بوزیر کرد و گفت :« ای وزیر بی نظیر، عمر من دارد تمام می شود و اولاد پسری ندارم که پس از من صاحب تاج و تخت من بشود نمی دانم چکار کنم . چه فکری بکنم ؟»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/04/19ساعت 23:6  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 
سلام

امروز در ساری هستیم خدمت دوست عزیزمان آقای دکتر سیدرضا طباطبایی .

+ نوشته شده در  86/04/01ساعت 11:21  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  |