تبليغاتX
خیال

اداره كشور ما چگونه است ؟ علمي يا سليقه اي ؟

با مروري گذرا به رشته هاي تحصيلي مقامات عاليه كشور به آساني مي توان نكات جديدي در زمينه نحوه مديريت ايران بدست آورد . از بالاي هرم قدرت در ايران ابتدا مقام معظم رهبري تحصيلات حوزوي دارند . رئيس جمهور دكتراي عمران ترافيك ، رئيس مجلس دكتراي رياضي ، رئيس قوه قضائيه تحصيلات حوزوي ، رئيس شوراي نگهبان تحصيلات حوزوي ، رئيس مجلس خبرگان و تشخيص مصلحت نظام تحصيلات حوزوي ، ، شهردار دكتراي مديريت استرات‍ژيك و وزرا اغلب دارای تحصیلات تاحدودی مرتبط،و نمايندگان مجلس هم که ...

البته این رده باز زیاد با مدرک تحصیلی شان ارتباط نداشته باشند مهم نیست اما از اینها پایین تر متاسفانه خیلی ها فاقد تخصص و مدرک لازم هستند .

با نگاهي گذرا مي بينيم قريب به اتفاق پستهاي كشور بجز ولايت فقيه ،رئیس قوه قضائیه و رئیس شورای نگهبان ُ به افرادي واگذار شده است كه تخصص علمي در منصب مربوطه را ندارند شاید هم مدرک خاصی تعریف نشده است . اما در مدیریت میانی کشور که مدرک و تخصص کاملا" تعریف شده است نیز متاسفانه موارد مغایر زیادی دیده می شود .

آنچه مهم است در كنار اين مسائل نكته تلخ تري هم هست كه اوضاع مديريتي كشور را آشفته تر مي كند و آن اين است كه اولا" افراد غير متخصص قطعا" به اندازه افراد متخصص نمي توانند در وظايف محوله صاحبنظر باشند .

ثانيا" افراد متخصص با وجود افراد غيرمتخصص امكان ورود به گردونه قدرت را نمي يابند زيرا قدرتمداران غيرمتخصص از ورود افراد متخصص در جنب و حوالي محور قدرت خود ممانعت مي كنند.

ثالثا" افراد غير متخصص مجبورند از رابطه بازي براي انتصابات و عزل و نصب ها بهره ببرند زيرا با اين تحليل كه تنها افرادي مي توانند به عنوان بازوي كمكي شان قرار گيرند كه با آنها همفكر و هم راي باشند ، حال اگر تخصص هم داشته باشند چه بهتر ! عدم تخصص هيچگاه مانع انتصاب افراد در ايران نمي گردد مگر اينكه واقعا" غيرمرتبط و غيرعلمي باشد .

يكي از دوستانم كه دانشجوي دكتراي جغرافياي سياسي است مي گفت بعد از موفقيت احمدي نژاد براي رياست جمهوري ، چون من خيلي برايش دوندگي كرده بودم جهت پاسخ به تلاشهاي من مرا براي احراز پست رئيس بهزيستي كشور معرفي كردند . بنده بعد از مراجعه به بهزيستي خيلي رنج و عذاب كشيدم زيرا ديدم بدليل تفاوت رشته تحصيلي من با پست پيشنهادي اصلا" امكان احراز پست مذكور را ندارم لذا نه آنها مرا پذيرفتند و نه خودم آنرا پذيرفتم لذا وزير افتصاد آقاي دكتر دانش جعفري مرا در پست مهم مديركلي در وزارت اقتصاد منصوب كرد .

ابا توجه به موضوعات مطروحه از سوي ديگر هم بايد گفت بسياري از مناصب كشور به افراد متخصص واگذار شد كه بدليل عدم مديريت ، عدم قاطعيت و جديت و تصميم گيري و جربزه لازم ناتوان از مديريت شدند . حال واقعا" چه بايد كرد كا را به كاردان بايد سپرد يا نه ؟

آنچه در وراي همه اينها پنهان مانده است متاسفانه حضور افراد متخصص و با مديريت و توانايي بالا است كه هيچ امكان كسب كمترين پست و مقامي را ندارند و يا زيردست يكسري مديران نالايق و بيسواد رنج مي برند .

راستي علت اينهمه اقتصاد بيمار ، ازهم گسيختگي فرهنگي ، تورم ، فقر ، فحشا، بي قانوني ، سرقت ، اختلاس و هزاران آسيب اجتماعي علتش سپردن كار به غيركاردانان نيست ؟

آيا بهتر نيست مقام عظماي ولايت و رئيس جمهور محترم نسبت به اين مسائل جديت بيشتري نشان دهند تا بار مشكلات جامعه اسلامي كاسته شود ؟

آيا بهتر نيست تمامي سازو كارهاي لازم براي انتصاب مديران به شكل مو شكافانه مورد بررسي همه جانبه قرار گرفته و حدود و ميزان استاندارد آن مشخص شود تا همه كارگزاران و نهادهاي سياسي دست آويزي مشخص و معياري معين در حيطه كاري خويش داشته باشند و بدين ترتيب از تشتّت،بي برنامه گي و پراكنده كاري در حوزه كاري شان جلوگيري بعمل آيد.

به عنوان مثال اكنون در كشور ، ساليانه صدها و هزارها مدير عزل و نصب مي گردد كه در بسياري از موارد يك ساختار ، پارامتر و قانون شاكله خاصي رعايت نمي گردد و نتيجه آن مي شود كه هر روز كشور در خسران است اگر مديران لايق بر كارها منتصب شوند حداقل نتايجش :

الف)  صرفه جويي در وقت 

ب)  صرفه جويي در هزينه كرد

ج)  پرهيز از سردرگمي و بي برنامه گي

هـ)  تسريع در پيشبرد برنامه ها

و)  پرهيز از موازي كاري

ز)  تمركز فكري بر روي چارچوب مورد نظر

د)  افزايش كيفي برنامه ها

ح)  صورت بندي منطقي آيتم ها

ط)  همه پسندي و مقبوليت برنامه و

ی) نهايتا" بهره وري بالا را در بر خواهد داشت.

با اين اوصاف و وجنات آيا تلاش معجل در شالوده افكني چنين نهادي كه در بطن و متن خويش ساماندهي سامانه عظيم مديريت كشور را عهده دار خواهد شد ضروري و اجتناب ناپذير نمي نمايد.؟

استاندارد و مديريت بر مديريت كشور  :

قدر مسلم آن است كه در حوزه هاي مختلف اقتصادي ، صنعتي ، نظامي و آموزشي ، شاخصه ها و معيارها و بعبارت بهتر استاندارد معين و مشخصي جهت احراز پست مديريت وجود دارد به گونه ايكه تنها در صورت اكتساب چنان ملاكهايي و احراز فاكتورهاي مرتبط با گزينه مورد نظر و اثبات شايستگي و توانمندي فرد در آن حوزه و نيز دارا بودن سوابق تجربي و علمي قابل قبول،امكان تصدي پستهاي مديريتي وجود دارد اما متأسفانه در عرصه سياسي كشور اينگونه مدارج و صورتبندي منطقي و موازين متقني جهت انتخاب و انتصاب مديران سياسي وجود ندارد و شايد نابساماني و وجود داعيه هاي شخصي و سليقه اي كه فاقد پشتوانه علمي و تجربي است و عدم وجود مكانيسم و ساختار مشخص در بكارگيري ابزارهاي مديريتي و عدم انسجام راهبردي در اين حوزه ، همه و همه به نوعي و به وجه غالب به اين معضل قابل تأمل باز مي گردد. چگونه مي توان فردي را كه فاقد دانش و تخصص لازم ، سوابق نوشتاري و گفتاري قوي و قابل قبول مديريتي است و يا اينكه از تجارب و احاطه بارزي در اين حوزه برخوردار نيست بر اريكه هاي حساس تصميم سازي اين عرصه هاي حساس و سرنوشت ساز كه با افكار و انديشه ها و آراء تمامي افراد يك جامعه وابستگي كامل و تام دارد نشاند و شاهد فقر و واپسگرايي در اداره يك مجموعه و تغييرات و تطورات ناهمگون و غيركارشناسانه ، اعمال سليقه هاي شخصي و غيرعلمي و يا اتخاذ مواضعي تكليف گريزانه در اين زمينه بود؟ بر همين اساس و با چنين رويكردي نهاد متولي استاندارد سازي مديريت مي تواند معيارها و ملاكها و پارامترهاي لازم جهت احراز پستهاي حساس مديريت هاي كشور را صورتبندي و تدوين نموده و مرجع معتبر در خصوص اظهار نظر و تغيير صلاحيت و گزينش مديران محسوب گردد . آيا حوزه بسيار حساس و ايدئولوژي پرور و متتحول ساز بخش مديريت كشور شايسته چنين تلاش وتوجّهي نمي باشد ؟

انگيزه راقم اين سطور از پيش كشيدن بحث استاندارسازي مديريت و پافشاري بر اين موضوع ، وضعيت اسفباري است كه گاه در حوزه فرهنگي با آن روبرو هستيم به گونه ايكه براي هر محصول غذايي كه حتي از وجهه ارزش چنداني هم برخوردار نيست ( مثلاً چبپس و تنقلات كودكانه ) معيارها و ملاكهايي را به عنوان استاندارد در نظر گرفته اند اما وقتي بحث به حوزه مسائل مديريتي مرتبط مي شود هيچ شاخصه و محور قابل اتكا و تعيين كننده ي حسن و قبحي وجود ندارد، تا آنجا كه در موارد مورد نياز كه خطوط قرمز و حدود و ثغور ارزشها مورد هتك و هنجار شكني قرار مي گيرد بتوان با بهره گيري از آن ملاكها و چهارچوب ، زنگ خطر را به صدا در آورد و جامعه را نسبت به بروز و ظهور چنين پديده هاي هنجار شكني مورد خطاب هشدارگونه قرار داد .

اين نقيصه هنگامي بيشتر خود را به رخ مي كشد و چالش برانگيزتر مي شود كه ما خود را ام القراي جهان اسلام مي دانيم و از اين رهگذر داعيه جهاني شدن ايدئولوژي و مكتب و انقلاب خود را داريم اما آيا بدون داشتن ساختاري مشخص و دقيق و استاندار در حوزه مديريت و توجه به بحث علمي كردن مديريت كه توسط مقام معظم رهبري مورد تاكيد قرار گرفته است مي تواند چنين داعيه اي داشت ؟

در زمانه اي كه براي تمامي محصولات اقتصادي ، صنعتي ، كشاورزي ، نظامي و . . . يك معيار و استاندارد قابل قبول وجود دارد كه درج يا عدم درج آن علامت بر روي آن محصول بر درجه ارزش آن تاثير بسياري دارد و مقبوليت يا عدم مقبوليت اجتماعي را براي آن در بر خواهد داشت و آحاد مردم نيز به اين وسيله تكليف خود را با آن محصولات مشخص مي كنند در اينصورت آيا مي توان براي مقوله بسيار مهم مديريت كشور كه با سرنوشت يك ملت سروكار دارد بي اعتنا بود و استاندارد خاصي را براي آن تعريف ننمود ؟

+ نوشته شده در  87/06/27ساعت 19:35  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

قابل توجه تات زبانان

تاتها كجايند ؟

زبان‌های تاتی‌تبار (Tatic) از دسته زبان‌های ایرانی شاخه شمال‌غربی و بازمانده یکی از گویش های مادی هستند. گویش‌های این زبان روزگاری از شمال ارس تا سمنان گسترده بود ولی امروزه با ترک‌زبان و فارس‌زبان شدن بخشی از شمال‌غربی ایران تنها جزیره‌هایی از گویش های تاتی در منطقه به جا مانده است. بزرگ‌ترین این جزیره‌ها در منطقه تاکستان استان قزوین دیده می‌شوند. تاتی تاکستان یکی از کهن‌ترین زبان‌های ایرانی است که از دیدگاه زبان شناسی، ارزش ویژه‌ای دارد. بیشترین آمار جمعیتی تات‌های ایران متعلق به دو شهرستان کهن تاکستان و بوئین‌زهرا می‌‌باشد. تاکنون هیچ آمار رسمی در مورد تات‌های این دو منطقه ارائه نشده است. تات‌های این منطقه که به تات‌های جنوب شهرت یافته اند، در شهرها و روستاهای زیر زندگی می‌کنند:

  • رودبار الموت، رودبار شهرستان، طالقان، رودبار زيتون، رودبار قصران تا روستاهاي دماوند (اغلب مناطق البرز جنوبي) تات زبان هستند.

به طور کلی زنجیره مناطق تات‌نشین از شهر تاکستان شروع شده و به سمت جنوب و جنوب شرقی ادامه می‌‌یابد و در نهایت در شهرستان بوئین زهرا به روستای تاریخی سگزآباد پایان می‌یابد.

  • در استان مرکزی (منطقه وفس) نیز روستاهای وفس، چهرقان، گورچان و فرک به زبان تاتی صحبت می‌‌نمایند. این روستاها به فاصله 100 تا 120 کیلومتری شهر اراک و در شمالی‌ترین نقطه استان مرکزی واقع شده اند. مناطق کوهستانی و خوش آب و هوا و شغل مردم روستاها کشاورزی، باغداری و دامداری است که به دلیل مواجه شدن با کمبود آب و عدم توجه مسئولین به نیاز مردم و نیروهای انسانی جوان، به شدت روستاها خالی از سکنه می‌‌شوند و در شهرهای مانند تهران، قم، اراک، کرج و ... سکونت می‌‌نمایند.
  • روستاي ابيانه.

در این میان از مهم‌ترین و دستنخورده‌ترین گویش تاتی یعنی گویش اشتهاردی که در استان تهران قرار دارد نام برده نشد حال آنکه طبق کتاب تات نشین های بلوک زهرا نوشته جلال آل احمد این گویش شاید خالص ترین گویش زبان تاتی باشد چون منطقه اشتهارد که در سر راه کرج به بویین زهرا در 80 کیلومتری کرج و 25 کیلومتری بویین زهرا قرار دارد به علت خشکی و کمی آب از دستبرد کوچ نشین های ترک در امان بوده و مردم آن همچنان زبان قدیم خود را حفظ کرده اند. گویش اشتهاردی حتی به‌عنوان یکی از گویش های زبان تاتی در نشانی www.ethnologue.com معرفی شده است. اگر جستاری صحیح انجام دهیم می بینیم که منطقه تات نشین ها به شکل ماه بوده و از اشتهارد شروع شده و به شمال ایران ختم شده ودر آنجا مردم چون از آن سر در نمی اوردند آن را پشت کوهی دانسته. البته به علت اینکه مردم با این زبان آشنا نبوده و شاید آن را تمسخر نیز کرده به همین دلیل که این زبان در حال نابودی می باشد زبانی که آن را به مادهای ایران نسبت داده ولی به قدری کلمات خارجی در آن وارده شده که حالا کم کم دارد به گویش و لهجه تبدیل می شود. لازم به توضیح است که هر یک از شهرهای تات نشین گویش مخصوص خود را دارند.

مقاله بالا از ویکی پدیا است . همچنین سایت  اختصاصی شهر کلور و منطقه شاهرود در مقاله ای پراکندگی جغرافیایی تاتها را در ایران و جهان اینچنین معرفی می کند :

گويشهاي تاتي را مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد :
الف : تاتي شمالي       ب : تاتي جنوبي
الف : تاتي شمالي كه كليميان داغستان ( دربند ) و منتهي اليه شمال شرقي جمهوري آذر بايجان ( باكو ، وارتاشن ) بدان سخن مي‌گويند .
ب : تاتي جنوبي كه مسلمانان و تعدادي از مسيحيان شمال شرقي جمهوري آذربايجان ( ديو يچي ، لماخيج و شبه جزيره آپشرون در شرق باكو ) بدان سخن مي گويند. تاتي جنوبي همان است كه در نواحي مختلف ايران رواج دارد .
در يك تقسيم‌بندي ديگر تاتي را در كنار زبان آذري قرار داده‌اند و از هر دو به عنوان تاتي يا گاهي آذري ياد مي‌كنند . منظور از زبان آذري زباني بوده است كه زماني قبل از تركي در آذربايجان رواج داشته است و اين زبان به طور تقريبي قبل از قرن دهم هجري بوده است و امروزه در جاهايي آذري را با زبان تركي که يك زبان مستقل دیگری است خلط مي‌كنند. زباني كه زماني در آذربايجان رواج داشته كم كم در طول زمان جاي خود را به تركي داده است اما نشانه‌هايي از آن زبان هنوز در زبان فعلي آذربايجان يعني تركي باقي مانده است . زبانشناسان از زبان قديم آذربايجان به آذري ، تاتي ، رازي و راجي ياد كرده اند. آن زبان از شاخه ايراني شمال غربي مانند تاتي و تالشي بوده است و از آن زبان امروز چيزهايي باقي مانده است كه به نام تاتي ادامه حيات مي دهند .
در حال حاضر تاتي در مناطق زير رايج است :
  1. 1. هرزن ، گلين قيه ، ديز مار ٬كرينگان در بخش حسنلو در اطراف تبريز ، مرند و كليبر در آذربايجان شرقي .
  2. 2. بخش شاهرود خلخال و دو روستاي كجل و كرنق از بخش خورش رستم خلخال .
  3. 3. طارم عليا در استان زنجان و خوئين در زنجان .
  4. 4. عمارلو در رودبار گيلان
  5. 5. اشتهارد كرج
  6. 6. رامند – تاكستان و نواحي مختلف جنوب قزوين و منطقه الموت ، بوئين زهرا و. . .  
  7. 7. نواحي پراكنده در اطراف آذربايجان و گيلان كه هنوز كاملاً شناسايي نشده است. 

همچنین آقای علی موسوی در وبلاگش اینگونه معرفی می کند :

انواع گویش های تاتی با نواحی سکونت وآداب ورسوم آنها

  با وجود تضعيف روز افزون زبان ايرانی آذربايجان از زمان غلبه مغول گويش های اين زبان به کلی از ميان نرفته بلکه هنوز در نقاط مختلف آذربايجان و ديگر  نواحی ايران بزرگ بطــور پراکنـده و غالبآ به نام تاتــی به آنها سخن  می گوينــد اين گويش ها از شمــال به جنوب به اجمال عبارتند از :

1- گويش هــای تاتی طـارم عليـا استــان زنجان  شامل روستاهای :  نوکيان ،سياهورود، بنــدرگاه، کلاسر، هزار رود، جمال آباد، باکلور، چرزه، جيش آباد و قــوچان می باشد.

2- عمده روستاهای بخش شاهرود خلخال شامل: اسکستان، اسبو، درو، کلور، شال، ديز، کرين، لرد ، کهل، طهارم، گلوزان، گيلوان ، گرد آو ، گندم آباد و همچنين کرنق در دهستـــان خوروش رستـم و کجل در بخـش کاغذ کنان همان شهرستان .

  

3- گويش کرينگان ، ازدهات ديزقار خاوری در بخش ورزقان شهرستان اهر.

4- گويش کلاسور لاوينه رود، ازدهات بخش گليبر شهرستان اهر.

5- گويش گلين قيه ازدهات دهستان هرزند در بخش زنور شهرستان مرند.

6- گويش عنبران در بخش نمين شهرستان اردبيل .

7- گويش های تاتی اطراف کوه رامند در جنوب و جنوب غربی قزوين و طالقان و اشتهارد.

8- گويش های تاکستان، چال، اسفرورين، خيارج ،خوزنين، دانسفــان، ابراهيم آباد و سگز آباد که به تاتی خلخال نزديک اند.

9- گويش های تالش ، از الله بخش محله شاندرمين در جنوب تالش شوروی و در شمال ايران که اصولاً به زبانهای تاتی آذربايجان وابسته اند.

 

شما هم به عنوان يك ايراني اگر از مناطقي كه به زبان تاتي صحبت مي كنند مطلعيد لطفا" در همين وبلاگ معرفي كنيد .

 

 

 

+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 19:7  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

آسمان بیتاب آبی بودن ، خورشید در تب روشنایی ، رودخانه در عطش فروریختن از آبشار، کبوتران آرزومند پرواز ، دخترکان در انتظار دیدار یار ، شب در انتظار پایان یافتن روز ، ماه در انتظار درخشش بیشتر و من به انتظار تو ! ترا نه بخاطر خودت كه به خاطر خودم دوست دارم . خوب مي دانم كه خيلي خودخواهم و ترا براي خودم مي خواهم نه براي خودت . و اين حس را زماني فهميدم كه از پيش من رفتي و خارهاي بي تو بودن در آن اوقات در دل من رشد كرد كه من بدون تو شدم و ديدم كه گرانبهاترينم را از دست داده ام .

آه چه مي گويم ؟ رمانتيك شده ام يا خيالاتي ؟ هرچه هست مجنون وار فكر مي كنم . اما نه مثل مجنون چون او ليلي را حتي در خانه پدري شان دوست مي داشت و اما من ترا فقط پيش خودم دوست دارم .

چه شده است كه ليلي را بخاطر آوردم تو كه زن نيستي ! تو كه خيالي بيش نيستي ! تو معشوقه اي نيستي كه به دنبال وصالت باشم . نه تو يك هاله اي از ابهام اما دلكش و شيرين هستي و من هيچ مشابهي برايت پيدا نمي كنم . تا حدودي مثل شمس در نزد مولوي برايم هستي اما باز من مولوي نيستم چون مولوي از فراق شمس توانست ديواني بسرايد اما من حتي توان نوشتن چند كلمه و جمله را ندارم !

احساس و عطش نوشتن از هوش و هواسم با شتاب و عجله بر روی صفحه کلید می دود تا حروف را پیدا کند و بی غلط حرفها و کلمه ها و جمله هایی که درحال نزول از اندیشه ام هستند را تایپ کنند تا مبادا لحظه دیگر این سرچشمه نزولات بخشکد و علیرغم علاقه به نوشتن مطلبی برای نگارش از ذهنم فرو نریزد . بی تاب و هیجان زده در خیالات دور و نزدیکم ترا می جستم تا از اوصاف قشنگ و زیبایت بر روی این صفحه بیجان کامپیوتر بنگارم اما چه سود که هیچ از تو نمی دانم . نه اينكه نمي دانم بلكه آنگونه كه هستي را نمي دانم . شب قشنگي است و نسيم دلكشي از لاي پنجره هاي اتاقم به سروصورتم مي خورد اما چه مي توانم بگويم كه خيلي دلتنگ دوري ات خواهم بود اگر بروي ؟! اگر تنهايم بگذاري ؟

بهار برايم خزان مي شود ، گلها پرپر ، چشمه ها خشك ، پرندگان پرشكسته و مغموم ، آوازه خوانان لال ، چمن ها پژمرده ، كوهها مهيب و ترسناك ، سايه ها گرم و زننده ، ديوارها بي توان و بي قدرت يك تكيه ، لامپهاي تير چراغ برق همه سوخته ، پنجره ها درهم شكسته ، پرچنان بي سراشيبي ، پلنگاه بي اقتدار ، چوپانها همه بي گوسفند ، ده ساكت و مه آلود همچون شب مرگ خان ده ، بادهاي تند و طوفاني تمامي نسيمها را از منطقه دور كرده ، جوانان مايوس و معتاد ، دختران زشت و بي ناز و عبوس ، مادران بي عطوفت و پدران خسته و رميده از بار زندگي و هزاران درد و رنجي اينچنين بر تن رنجور و بي طاقت من آويزان ، اگر تو نيايي و اگر ترا نيابم .

آه رز قرمز من ! آهاي سهيل ! سارا ! سمانه ! وحيد ! آيا مرگ بهتر از زندگي نيست اگر او نيايد ؟ دلم خيلي براي خودم مي سوزد كه نمي توانم او را برايتان معرفي كنم چون خودم هم او را خوب نمي شناسم و از اين جالبتر كه او نيز خود نمي داند اينهمه مي تواند بي بودن خويش در من اينچنين اثرها بگذارد .

من مثل صوفیان که خدا را در عشق دیده و بی عبادت او را می خواهند و علم را حائل می دانند و نه همچون عرفا كه خدا را با علم و عبادت هردو مي خواهند تو را مي خواهم ببينم و بپرستم و هرچه از دل تنگم برمي آيد برايت بگويم تا كمي اين دل تنها و بي سروسامان و آواره من در آغوش گرم و پرمحبت محبتهايت آرام بگيرد .

چه شب عجيبي ! چه بي تو بودن سخت است و بي تو ماندن مرگ ! لحظه ها چه نادانند كه نمي فهمند من چگونه در اين ميان بايد خود را به سلامت بگذرانم!

بي شك كم نيستند مردگاني كه علاقه به مردن نداشتند اما مردند و كم نيستند زندگاني كه اميد به مردن دارند اما هرگز نمي توانند بميرند و چه غريب است كسي كه نتواند حرفهاي دلش را در جايي و كنار گوشي نجوا كند كه او بيش از همه دركش مي كند!

غروب شد و دلم آرام آرام مي گيرد . صداي دلنشين اذان به من اميد به زندگي را هميشه بيشتر كرده است و امشب هم آرامتر شده ام . اما ترا مي خواهم كه نيستي ، براي اينكه مي دانم هستي اما چرا پيش من نيستي ؟ مني كه ترا بيش از همه چيز دوست نه باور نه دركت مي كنم . پس چرا رهايم مي كني و مي روي ؟ شايد سرنوشت اينگونه خواسته است اما چرا من نمي توانم همراه تو و با تو هميشه دركنارت باشم ؟!حيف كه طول مدت زندگي يا با تو بودن بسيار اندك است و تو خودت هم نمي داني كه من تا چه اندازه با وجود تو از زندگي ام لذت مي برم ؟!

 عكس را از وبلاگ پرچنان برداشته ام .

+ نوشته شده در  87/06/11ساعت 20:31  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  | 

« والعصر ان الانسان لفی خسر  الا الذین آمنوا و عملو الصالحات وتواصو بالحق و تواصوا بالصبر»

سوره جالبی است .چون از خسران و ضرر و زیان ما که هر روز شاهدش هستیم بحث می کند . می فرماید : قسم به عصر و زمان ، قسم به وقت و لحظه لحظه های عمر که چه آسان از دست می رود . همانا انسان در خسران و زیان غوطه ور است .این آیه خطاب به  مایی است که هرلحظه داریم بهترین اوقات زندگی مان را به بطالت می گذرانیم .شاید باور نکنید اما حقیقت دارد که هر لحظه در حال ضرر دادن هستیم . جمله جالبی ژان پل سارتر فیلسوف غربی دارد می گوید  : « اگر فلج دوپا برنده مسابقه دوی ماراتن نشود خود مقصر است » ! یعنی انسان واقعا" توانایی های فوق العاده ای دارد اگر فقط وقت و زمانش را از دست ندهد .من به گفته ایشان اضافه می کنم « تمامی فقرا ، بیکاران ، بیچارگان ، ضعفا و ... که خود نیز در خیل آنها هستم خودشان مقصرند زیرا خداوند هم به انسان نعمت داده و هم اراده و هم توان و از همه مهمتر زمان » اگر بجنبند می توانند کشتی پهلوگرفته خود را به منزل مقصود برسانند و گلیمشان را از آب بکشند . این اصل برای کشورها هم صادق است ژاپن بی تلاش و کار ژاپن نشده و ژاپن نمی ماند ،« لیس للانسان الا ماسعی »

نکته دیگر اینکه بقول اندیشمندی که می گفت : « راه مبارزه با بديها در اين دنيا فقط آن نيست که در باره ديگران به قضاوت بنشينيم بلکه يايد در باره خود قضاوت کنيم .

»  خوب است بهره وری در ادارات ایران را مرور کنیم که می گویند یک ساعت کار مفید از 8 ساعت کار است و در ژاپن 5/7 ساعت !و در آلمان 5/6 ساعت!

راستی واقعا" چرا اینهمه خسران زیان ؟! نتیجه اش هم مشخص است بیکاری ، فقر ، فساد ، سرقت ، بی قانونی ،خستگی و استرسهای مختلف و هزاران درد و رنج بی نام نشان که هر روز بر تن و روح ما ایرانیان وارد می گردد ! اوقات تفریح ما همیشه با خوردن نه لذت بردن ، اوقات فراغت ما خوابیدن یا غیبت کردن و ... نه زیاد اهل طبیعت  گردی ، نه اهل هنر و موزه و موسیقی ، نه حتی اهل دین و دیانت و پاکبازی !راستی که این سوره قرآن خوب  مصداق ما ایرانیهاست .

« الا الذین آمنوا و عملو الصالحات»

 مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند . متاسفانه در همین ایمان آوردن هم خیلی هامون بهتر می دونیم که ضعیف هستیم .« چو بید بر سر ایمان خویش می لرزیم » چراکه « دل به دست کمان ابروی کافرکیشی  چون ابلیس داریم » ! اما «عمل صالح » که خیلی پربار و عمیق است . فقط عبادت عمل صالح نیست که خیلی از عابدان فکر می کنند با عبادت می توان به خدا رسید نه بلکه عمل صالح اعمال روزانه ما در زندگی است چه برای خود و چه برای دیگران . این را همه خوب خودشان را می شناسند که درربسیاری از مواردبسیار بی صبر و عجول و ناعادل !حتی به برادر و مادر خودشان هم رحم نمی کنند . خدا نکند کمترین حقی از کسی ضایع بشود بدون کمترین تامل و تحلیلی حتی حاضر به شنیدن هیچ توضیح و توجیهی نیستند و شروع به داد و هوار می کنند . در ادارات برای کمترین پیشرفت حتی لبخندی از بالادست ،چاپلوسی و زیرآب زنی ، در خانواده غیبت و سخن چینی ، در جامعه زرنگی!!! و هزاران رفتار و اخلاق مضر دیگر ! وای که خیلی حق ناشناس هستیم !

« وتواصو بالحق و تواصوا بالصبر»

اما آنانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام بدهند قطعا" سفارش به صبر وحق می کنند . واقعا" توجامعه هم می توان انسانهای مومن واقعی که صالح و نیکوکارند را دید که همیشه مردم را به صبر و استقامت در مسائل سفارش می کنند و از سویی هم همیشه سعی می کنند خیرخواهانه و عادلانه موضع گیری کنند و مردم را هم به این راه بکشانند . چه خوبست آدم همین چندخصلت را یاد بگیرد و هرگز زمانش را به بطالت نگذراند .در آنصورت زندگی سرشار از سه چیز می شود : زیبایی ، حقیقت ، نیکویی. ( آنگونه که افلاطون در کتاب ضیافت خود گفته است و زیباترین کتاب تاریخ است ) و هرکس زیبایی را دوست داشت خود را زیبا می سازد و به جهان زیبا می نگرد و دیگران را هم زیبا می بیند . زیبایی خود از صفات حضرت حق است و حقیقت عین زیبایی است و حاصل زیبایی و حقیقت عین نیکویی است و خوبی ! در جانی که همه خوب باشند قطعا" زیانی درکار نمی باشد و انسانها نیکوکار و صبور و حق طلب در همه عرصه ها ظاهر می گردند و جهان را زیبا و خوب می سازند .

 

+ نوشته شده در  87/06/01ساعت 11:25  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  |