|
مسئولیت یا احساس مسئولیت : حلقه مفقوده مدیریت در ایران و مدیران ایرانی است. خیلی نکته ها در این جمله وجود دارد اگر حوصله دارید حداقل یک پاراگراف دراینخصوص بنویسید. شب از نيمه گذشته است و همگان در خوابند . صداي نفسي هم برنمي آيد ، اگر از سرزمين ما چند نفر را كسر كنند چه تنها و بي كس خواهيم ماند ، واي تنهايي چه ترسناك است ! چه مهيب است داستان حاضر غايب ! و چه رنجها كه نمي كشند آدمهايي كه در جمع غريبند و تنها ! چرا صبح نمي شود ؟ خروس ها را چه شده است ؟ حنجره هاشان چرا نمي جنبد ؟ واي موذن خواب مانده و ناقوس بي رمق شده! چه جشن باشكوهي دارند خفاشان سياه ! چه بينا شده اند و رقص كنان پرواز مي كنند !
امشب چه شب طولاني شده است ! مگر چه بلايي برسر خورشيد آمده است كه نمي تواند برآيد ! واي مهتاب هم از كه و بخاطر چه قهر كرده است ؟! كسي چه مي داند چرا خورشيد رو نمي نمايد ! شايد بالهايش را شكسته اند ، شايد اسير و يا شهيدش كرده اند ، يا شايد هم برج و باروهاي شب را بلند برافراشته اند ! من كه يكسره گيج و منگ شده ام و در بستر احتضار بي رمق افتاده ام ! واي آواي غوكان ، چه موسيقي دلنشيني شده است براي خفتگان ! واي ي ي ي ! من از شب مي ترسم ، بيدار شويد يا صبح را بيدار كنيد . خواب تاكي ؟! مي گويند خواب برادر مرگ است ، من مرگ همه را احساس مي كنم . كسي برخيزد و سكوت پرهياهوي نيمه شب را بشكند تا خفتگان كه درخيال خواب آرميده اند ناگاه نميرند . كو آب سردي يا صداي دلخراشي تا غرور پرطمطراق سكوت ها را بشكند . واي چه خيالاتي ؟! كسي چه مي داند شايد من فقط در خوابم و همه بيدارند ، همه جا روشن است و من چشمانم را بسته ام ؟! شب از نيمه گذشته است و همه در خوابند ، نمي دانم تو چه مي بيني ؟ |
|