|
از شکست و بستهای انتخابات تنها چیزی که عاید پیادگان همیشه تاریخ شد چراغهایی بودند که ناجوانمردانه شکسته و خاموش شدند . شمع هایی که درسکوتی تلخ و پایدار آرام آرام سوختند و سوختند و روان شدند و چون اشک ریختند بدون آنکه برجنازه های این قطرات حتی سوره ای قرائت گردد ! مظلومان و محرومانی که رفتند و دیگر خبری از آنها نیست . خانواده های داغداری که می سوزند و می گریند و در حیرانی مستمری سرگردانند.
چه دنیای جالب و دیدنی ای شده است . روز معارفه آقای صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه جدید . سلام و احوالپرسی رئیس جمهور و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام . همه مطبوعات هم تصاویرشان را زده بودند ... شکار لحظه جالبی بود اما خلاصه این جریانات چه مفهومی دارد من قادر به تحلیل نیستم شما چه می گوئید ؟ شب ميلاد امام مهدي(ع) بود . امام حاضر در همه زمانها و مكانها . قائم و برپادارنده راه محمد(ص) . جشن باشكوهي بود و جمعيت زيادي گرد آمده بودند. از صداسيما هنرمندان زيادي آمده بودند . جشني شاد و تاحدودي معنوي . دستان زيادي رو به آسمان دعا كردند كه امام هرچه زودتر ظهور كند . من نيز چون آنان دعا كردم اما ندايي در دلم مدام به من نهيب مي زد مگر آمادگي ظهورش را داري كه همصدا با ديگران دعا مي كني !؟ مگر اوصاف ياران امام را نمي داني ؟ مگر نمي داني كه اگر امام بيايد گردن بسياري از اين منتظرانش را حتي خواهد زد ؟ منتظراني كه فقط اداي انتظار درمي آورند اما درعمل هيچ شباهتي به منتظران ندارند . منتظراني كه سرمنفعت خويش حاضر به هرخيانتي مي شوند . منتظراني كه تنها اداي مومنان رادرمي آورند و رداي متقيان را مي پوشند اما حاضر به كمترين گذشتي نيستند . شايد حرفهايم غريب باشد اما در انتخابات ديديم ( البته افراد منصف و بي تعصب ) كه چگونه رداي خدمت در بين خادمان پاره پاره شد . چگونه منتظران طريق انتظار را به تصوير كشيدند . واي كه انتظار خيلي مشكل است اما بعد از سرآمدن انتظار نمي دانم چه مي توان كرد ؟ آيا هيچ انديشيده ايد كه اگر انتظار فردا يعني جمعه 16 مرداد به سر آيد سرنوشت من و تو چه مي شود ؟ آيا امام ما را در سپاه خود خواهد پذيرفت ؟ آيا لياقت ورود داريم ؟ مائي كه هر روز گرفتار روزمرگي هايمان هستيم ، مائي كه درگير خورد و خوراك و شكم و شهوت خويش هستيم و كارنامه عملكرد روزانه مان جز در تلاش براي امرار معاش فردي مان نيستيم چگونه درانقلابي مي خواهيم شركت كنيم كه برنامه و هدف اجراي عدالت در سطح جهان را دارد ؟ جهاني با اديان و مذاهب و انديشه ها و ايسمها و نژادها و رنگها و ثروتمندان و فقرا و متوسطين و سياهان و سرخپوستان و زردپوستان و لادينان و ماركسيستها و بودائي ها و برهمائي ها و هندوها و اسرائيلي ها و امريكائي ها و ... و ... ؟ چه ادعاي بزرگ و نپخته اي ! چه خوش باورند خيلي ها كه فكر مي كنند حتما" پذيرفته در صف آقا هستند . بي شك من در آن صف نمي توانم قرار بگيرم زيرا هنوز در انجام امور زندگاني خويش حيران و سرگردانم و هنوز در مديريت خويش و شناخت جسم و روح و انديشه و آرمان خويش درمانده ام ؛ پس چگونه امامي را مي توانم همراهي كنم كه برنامه جهاني دارد . چگونه رهبر و فرماندهي را ياري دهم كه قصد نجات ملتها را دارد ، درحالي كه خود نيازمندترين آنهايم ؟ چگونه با او همسوار شوم كه عمري پياده ايام خويشم ؟ بگذريم كه شب از نيمه گذشته است . شب بخير ! تا ظهور خيلي مانده است و فرصت بسيار زياد . هنوز براي خودسازي فرصت زياد است البته براي تو نه براي من . اميدوارم تو مثل من نباشي . اما فقط بدان كه امام يارانش را مشكل برمي گزيند . اگر صفي هم باشد بدان كه من آخرينم و خيلي ها جلوتر از من هستند نمي دانم جاي تو در كجاي صف قرار مي گيرد ؟ اما خوب مي دانم كه قطعا" از اولين مرحله تست ورودي يا امتحان ورودي من مردود خواهم شد نمي دانم شما چه مي شوي ؟
عید مبارکت باشد .
چهل روز گذشت! فردا چهل روز از درگذشت بي گناهاني مي گذرد كه مظلومانه جانشان را ازدست دادند ! مظلوماني كه دانسته و نادانسته ، خواسته و ناخواسته در برابر ضربات مهلكي ازپاي درآمدند كه امكان يافتن قاتل يا قاتلان بسيار مبهم و ناممكن است ! مرگي در راه بيان حرفهايي مبهم ! سياسيون شايد نادم و شايد خوشحال ! خدا مي داند ! قدرت شيرين است و حب جاه آخرين چيزي است كه از دل مومن خارج مي شود ، راستي كه جاي ملامت نيست كه براي چه اينها بايد فدا شوند تا كساني بر كرسي قدرت بنشينند يا ننشينند ؟ چه روزهاي مه – نه غيارآلودي – فضاي كشور و نظام را پوشانده است ! هوا بس ناجوانمردانه در دل ريزگردها تيره و تارشده است! جاده ها و خيابانها شيبدار و متعدد شده اند ! عابران در تاريكي غم آلود راهها گم شده اند ! تيرهاي چراغ برق بسيار اوج گرفته يا چه مي دانم ديگر قدرت نورافشاني لامپ ها خيلي كم شده است . دهقان فداكار ديگر جان نثاري نمي كند ، اصلا" نمي داند كه براي چه و براي كه جان نثاري كند ! فداكاري ديگر آرام آرام مفهومش را از دست داده است و من در تحير يه تماشا نشسته ام شيفتگان خدمت چگونه به تشنگان قدرت تبديل مي گردند ! راستي چه بايد كرد ؟ التيام درد بازماندگان حوادث چگونه ممكن است ؟ دولت چه بايد بكند ؟ كانديداها ؟ رئيس جمهور ؟ صداوسيما ؟ مطبوعات و رسانه ها ؟ سهم هريك چقدر است ؟ آيا اصلا" التيامي بدست خواهد آمد ؟
زمان آرام آرام اما به سرعت مي گذرد . جواني نيز سريعتر از زمان به استقبال پيري مي رود . غافله عمر اشترانش را در چراگاههاي زندگي يكي يكي رها مي كند . من تنها و تو تنها و همه بسوي تنهايي مي رويم . از دوستان آرام آرام جدا مي شويم . زندگي پايندگي اش را از دست مي دهد و من برساحل اين درياي خروشان صداي شكسته شدن صميميتها و صداقتها را مي شنوم . چه فرسنگها از هم جدا شده ايم اي خوبترين من . ديگر ياد و نامت هم كمتر در خيالاتم مي گذرند . كمتر انديشه ام به تكرار روزهاي با تو بودن مشغول مي گردد . چه دل گرفتگي عجيبي به سراغم آمده است . خدا كند كه تو فراموشم نكني گرچه من در گيرودار زندگي هر روز فراموشكار تر از گذشته مي شوم. ديدارت كه مي دانم ميسر نيست اما خداكند كه يادت هميشه با من باشد . تو اسطوره بزرگ همه محبتهايي بودي كه من در زندگي تجربه كرده ام .
|
|