تبليغاتX
خیال - خرنامه !

خرنامه : (منطق الحمار)نوشته : محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه و به اهتمام : علی دهباشی

داشتم كتاب خرنامه را مي خواندم كتابي كه بسيار ارزشمند و قابل خواندن است براي شناخت افراد و اشخاصي كه راه خريت پيش گرفته اند و در هيچ شرايطي از خريت دست نمي كشند و فكر مي كنند ديگران خرند . چند حيوان ديگر را در اينترنت SEARCH كردم و ديدم الي ماشاءا... در اين وادي خيلي مطلب نوشته شده است فقط جهت آشنايي و اطلاع و عبرت و طنز تقديم دوستداران چنين موضوعاتي مي كنم .از هر كدوم از ترکیبهای اضافی (نامگذاری)خوشتون اومد اونرو انتخاب كنيد و نظر بدهيد من شعر عشقي را خيلي مي پسندم هرچند شريعتي هم خوب توصيفي از آدمهاي خرگونه نوشته است .

اشرف خر :

افراد حريص و طماع را اشرف خر گويند. اين نام و عنوان مخصوصاً به آن دسته از طعمکاران اطلاق مي شود که حرص و طمع و ولع آنها سرانجام به ندامت و پشيماني منتهي مي گردد. نه خود مي خورند و نه به ديگران مي خورانند. نه خودشان از اين رهگذر طرفي مي بندند و نه آثاري که نفع و مصلحت عامه بر آن مترتب باشد بر جاي مي گذارند. به يک عبارت از آن همه ثروت و اندوخته فقط مظلمه و بدنامي را با خود به گور مي برند. بيلان زندگي آنها را در اين شعر مي توان خلاصه کرد:

ديدي که چه کرد اشرف خر                   او مظلمه برد و ديگري زر

اکنون ببينيم اشرف کيست و چه خريت و حماقتي نشان داده که بصورت "اشرف خر" ضرب المثل شده است.

ملک اشرف بن تيمورتاش چوپاني معروف به اشرف از امراي جابر و سفاک چوپانيان در آذربايجان، و معاصر شيخ صفي الدين اردبيلي و شيخ صدرالدين موسي بود که در حرص و طمع و بخل و امساک نظير نداشت. به سکه طلا عشق مي ورزيد؛ به قسمي که پس از تحصيل قدرت هر جا و نزد هر کس از زر ناب و سکه هاي طلا اثر و نشاني مي يافت آن را به زور و عنف مي ستاند و در خزانه شخصي خود جاي مي داد. اگر چه شادروان عبدالله مستوفي معتقد است که: «اشرف از القاب پادشاهان صفوي بود و واحد پول طلاي کشور را به همين مناسبت اشرفي ناميده اند که بعدها اشرف افغان به مناسبت اسم خود اين تسميه را ترويج کرد.»  ولي برخي از مورخان اعتقاد دارند که شدت علاقه ملک اشرف به مسکوکات طلا موجب گرديد که سکه زر از آن تاريخ به نام اشرفي تسميه و نامگذاري شود؛ و مقصود از کلمه اشرفي همان انتساب به ملک اشرف چوپاني مي باشد.

محقق نامدار معاصر، شادروان عباس اقبال آشتياني در تأييد مطلب مي نويسد: «ملک اشرف بعد از برگشتن به تبريز مملکت خود را که شامل عراق عجم و آذربايجان و اران و موقان و بعضي از نواحي گرجستان و کردستان بود، بين امراي خود تقسيم نمود تا ايشان از آن بلاد اموالي استخراج کرده و پيش او بفرستند و هر چند گاهي آن امرا را مقيد مي نمود و پس از گرفتن داراييشان ديگري را بر سر کار مي آورد. و هر جا مي شنيد کسي مال دارد، تا ثروت او را ضبط نمي کرد راحت نمي نشست....»

اشرف هفده خزانه زر داشت و خزانه اش هميشه پر از مسکوکات طلا بود. سکه هاي اشرفي، وي را چنان منقلب مي کرد که گاهي مقام و منزلت خويش را از ياد مي برد. عمله دارالحکومه هر وقت اشرف را در مسند دارالحکومه نمي ديدند، براي آنها يقين حاصل بود که در يکي از خزانه ها به شمارش جواهر و مغازله با اشرفي اشتغال دارد. همه مي دانستند که سکه زر براي اشرف از هر چيز، حتي جان و مال و ناموس مردم رجحان و برتري دارد. در زمان حکومت ملک اشرف خطه آذربايجان به ويراني رفت و مردم غيور آن سامان از فرط مظالم و تعديات عمال اشرف جلاي وطن کردند. عمال اشرف به پيروي از مخدوم خويش چنان به کار تحصيل سيم و زر اشتغال داشته اند که کار ملک و ملت و تمشيت امور را از ياد برده بودند. شغل و وظيفه آنها تجسس در خانه ها، و شکنجه دادن مردم بيچاره و به دست آوردن نقود و مسکوکات طلا بود. عرض و ناموس و حريم امنيت و آسايش مردم دستخوش مطامع اشرف و بازيچه هوي و هوس عمال نابکارش واقع شده بود.

خلاصه کار ظلم و ستم ملک اشرف به حدي بالا گرفت که علما و روحانيون و مشايخ بزرگ را نيز از خود رنجانيد و حتي تصميم گرفت شيخ صدرالدين موسي را که غالباً از اعمال و تعدياتش انتقاد مي کرد، دستگير و زنداني کند. شيخ صدرالدين اضطراراً از اردبيل حرکت کرد و به گيلان رفت. عده اي از علما و عرفاي بزرگ که از ظلم و ستم اشرف به ستوه آمده هر کدام به کشوري مهاجرت کرده بودند، عاقبت با برخي از خلفاي شيخ صدرالدين موسي از قبيل شمس الدين حافظ سلماسي و ديگران به همراهي قاضي محي الدين بردعي، از راه دربند قفقاز به جانب دشت قپچاق حرکت کردند و در شهر غازان سراي که پايتخت جاني بيگ خان اوزبک پادشاه مغولي و مسلمان دشت قپچاق بود رحل اقامت افکنده و در آنجا به وعظ و ارشاد خلق پرداختند.

چون جاني بيگ خان از ورود علما و صلحاي مزبور آگاهي يافت، از آنجا که مسلماني عادل و صاحب دل بود، يکي از روزهاي جمعه به مجلس وعظ آمد و قاضي محي الدين در اثناي موعظه شرح ستمکاريهاي ملک اشرف چوپاني را به نوعي تقرير کرد که جاني بيگ خان و اهل مجلس به گريه افتادند.

قاضي محي الدين در ضمن سخنان خود مخصوصاً به اين حديث اشاره کرد "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيته" و گفت: «امروز که خداوند به جاني بيگ خان قدرت عطا فرمود، او مکلف است که مصيبت و بلاي اشرف را از سر مسلمانان آذربايجان دفع فرمايد.»  جاني بيگ خان که مردي ديندار و فضل دوست بود، آنچنان تحت تأثير بيانات نافذ قاضي محي الدين بردعي قرار گرفت که بي درنگ به تجهيز پرداخت و با سپاهي متشکل از ناراضيان و ستم کشيده ها و افراد ابواب جمعي خود که ظرف يک ماه جمع آوري کرده بود در سال 758 هجري از راه دربند قفقاز عازم آذربايجان شد. با اين چنين سپاه که صد کس از ايشان را يک سرباز جنگي کفايت مي کرد، نخست به اردبيل رفت و روزي چند به انتظار ماند تا شيخ صدرالدين موسي از گيلان رسيد. سپس جانب تبريز را در پيش گرفت و بر سر ملک اشرف تاخت.  چون سکنه آذربايجان همه ناراضي بودند، لذا پس از زد و خوردي مختصري اشرف که به خوي فرار کرده بود دستگير شد و جاني بيگ خان بر اثر اصرار حکمران شروان و قاضي محي الدين بردعي، فرمان داد شمشيري به پهلويش فرو بردند که از آنطرف بيرون آمد.  اموال، جواهر و زر سرخ و سفيدش را که بر چهارصد استر (قاطر) و هزار شتر بار کرده به سمت شهر خوي روانه کرده بود، جاني بيگ خان بدون کمترين زحمت و دردسر يکجا ضبط کرد و سر اشرف را بر در مسجد مراغيان تبريز آويخت.

بيچاره بدبخت مدت چهارده سال آن همه در راه تحصيل سکه اشرفي خون ريخت و ستم روا داشت، نخورد و انفاق نکرد، سرانجام همه به تاراج رفت و جانش را بر سر آن نهاد و دولت امراي چوپاني با کشته شدن او منقرض گرديد.

از اين واقعه تاريخي و آموزنده بي خبراني بايد درس تنبه و عبرت گيرند که افق ديد آنها محدود به زندگي ظاهري و مادي است و در ماوراي اين چهار ديواري، حقيقت و واقعيتي را نمي بينند. گويي عمر ابد و زندگي جاويدان را به آنان بخشيده اند که ايام و لياني و هم و غم خويش را صرفاً به کسب مال دنيا و منال مصروف مي دارند.

زان دو نيم است دانه گندم                     که يکي خود خوري يکي مردم

 

خرنامه 2:
میرزاده عشقی

دردا و حسرتا شد جهان به کام خر
زد چرخ سفله، سکه ی دولت به نام خر
خر سرور ار نباشد، پس هر خر از چه روی؟
گردد همی ز روی ارادت غلام خر
افکنده است سایه، هما بر سر خران
افتاده است طایر دولت بدام خر
خر بنده ی خران شده، آزادگان دهر
پهلو زن است چرخ، به این احتشام خر
خرها تمام محترمند! اندرین دیار
باید نمود از دل و از جان احترام خر
خرها وکیل ملت و ارکان دولتند
بنگر که بر چه پایه رسیده مقام خر؟
شد دایمی ریاست خرها به ملک ها
ثبت است در جریده ی عالم دوام خر
هنگامه ای به پاست به هر کنج مملکت
از فتنه ی خواص پلید و عوام خر
آگاه از سیاست کابینه، کس نشد
نبود عجب که «نیست» معین مرام خر
روزیکه جلسه ی وزرا، منعقد شود
دربار چون طویله شود ز ازدحام خر
درغیبت وزیر، معاون شود کفیل
گوساله ایست نایب و قایم مقام خر
یا رب «وحید ملک 2 » چرا می خورد پلو؟
گر کاه و یونجه است، به دنیا طعام خر
گفتم به یک وزیر، که من بنده توام
یعنی منم ز روی ارادت غلام خر
این شعر را به نام «سپهدار3 » گفته ام
تا در جهان بماند، پاینده نام خر
خر های تیزهوش، وزیران دولتند
یا حبذا ز رتبه وشان ومقام خر
از آن الاغتر وکلایند از این گروه
تثبیت شد به خلق جهان احتشام خر
شخص رییس دولت ما، مظهر خر است
نبود به جز خر، آری قایم مقام خر
چون نسبت وزیر به خر، ظلم بر خر است
انصاف نیست، کاستن از احترام خر
گفتا سروش غیب، بگوش «امین ملک 4»
زین بیشتر، زمانه نگردد به کام خر
«سردار معتمد5 » خر کی هست جرتغوز
کز وی همی به ننگ شد، آلوده نام خر
امروز روز خرخری و خرسواری است
فردا زمان خرکشی و انتقام خر

خرنامه 3 :

نامه ای از علی شریعتی به پسرعمّه‌اش در سال 37 که حدوداً بیست وپنج ساله بوده‌است. مجموعه آثار، جلد34، صص20و21:

مگر نمیدانی بزرگترین دشمن آدمی فهم اوست؟ تا میتوانی خر باش تا خوش باشی. مگر من که زندگی و جوانی و آرزوهایم را بر سر مطالعه و کتاب و علم تلف کرده‌ام، جز پریشانی و پشیمانی چه چیز دستگیرم شده‌است؟ کسانی هستند که بر من رشک می برند و مرا آدم خوشبختی می دانند و اگر دوستند از شهرت و ترقی من خوشحالند و اگر دشمنند، حسد و کینه از آن به دل گرفته‌اند؛ مگر این شهرت و ترقی جز بدبختی و تلخی و ناامیدی چه چیز برای من سوغات آورده است؟ چه شهرتی؟ چه ترقی؟ الآن نه پول، نه شهرت، نه جاه و مقام هیچ چیز مرا خوشحال نمی کند. خیلی‌ها هستند از اینکه عکسشان توی فلان روزنامه باشد، یا اسمشان فلان جا با احترام و بزرگی برده شود و یا خیلی‌ها او را بشناسند و از او صحبت کنند، چاق می شوند. امّا من به جرم اینکه فهمیده‌ام اینها همه خواب و خیال پوچ و حرف مفت است، یک جو دل مرا شاد نمی کند و به دنبال خوشی‌های دیگری می گردم که اصلاً در دنیا وجود ندارد. من الآن به قدری از فهم و عقل بیزارم که حد ندارد، تمام بدبختی‌های خودم را به گردن کتاب و علم و فهم و هوش خودم می‌اندازم! اگر جوانی می بودم مثل سایر جوانهای همسال خودم از اسم و رسم و تصدیق و لیسانس . دانشمند و محترم و شاعر فلان فلان شده وسیاستمدار شجاع و از این چرندها لذت می بردم و زندگی آرام و خوشی داشتم، ولی حالا دیگر هیچ چیز دیگر کام مرا شیرین نمی کند. شاید کمی فهمیده باشی که من از اینکه مردم مرا آدم خل و گیج و بیشعوری بدانند لذت می بردم؛ مردم باسواد را کاریشان نمی شود کرد، ولی کسانی که عامی هستند می شود سرشان را کلاه گذاشت و از این جهت است که من سعی دارم به طور مصنوعی هم که شده خودم را تا جایی که می توانم به خریّت بزنم و از این جهت شاید با بیشتر کهه‌ای‌ها جوری رفتار کرده ام که ته دلشان به ریش من می خندند و من چقدر ازین خنده کیف می کنم؛ برای اینکه من واقعاً آرزو دارم که ای کاش من هم یک فرد بازاری و کاسب و زارعی می بودم که از این که امسال پنبه‌ام خوب شده یا نرخ قند و صابون بالا آمده یا آب قنات یک جفت و نیم زیاد شده‌است، لذّت می بردم و شنگول بودم و از زندگیم کیف می کردم؛ چقدر خوب بود که به جای دانشمند و... و... که بعضی‌ها بدون جهت به نافم بسته‌اند یا خر می بودم یا آدمی بودم در سطح فکر یک خر، ای زنده باد خر]

گاونامه : اثر عظيم ايمان اكبري

خرس نامه : دادستان(بهروز جباری). ( خرس نامه).

شیرنامه : باشگاه لاینز نشریه ای با عنوان شیرنامه داشت که اخبار و رویدادهای آن را به چاپ می رساند و تا انقلاب اسلامی ، در ایران منتشر می شد.

آهونامه : خاطرات و «در سال ۱۹۷۶ میلادی بنده دیوان کامل حافظ را بر اساس نسخهٔ محمد قزوینی و قاسم غنی به زبان ژاپنی ترچمه کردم و انتشار دادم. این در کشور ما اولین ترچمهٔ دیوان کامل حافظ می‌باشد که حاوی ۴۹۵ غزل و «آهونامه» و «ساقی‌نامه» است.»[۵]

 

خوك نامه : 8223 : منظومة خوك نامه : او گهر نامه لتقى الدارابى ، مثنوى فكاهى تتبع فيه موش و گربه لعبيد الزاكانى . اوله

اسب نامه (هاي فارسي) :عنوان کتاب: اسب نامه هاي فارسي نام نويسنده: نادر كريمان سردشتي ناشر: سازمان ميراث فرهنگي كشور سال نشر: 1379 شماره قرمز: 4065 ...

گوسفند نامه (1) : گوسفندی از طویله بیرون آمد و بجای بع بع گفت مع مع. همه گوسفندان دورش جمع شدند و فریاد زدند مع مع. ناگهان گوسفندی آنطرف تر بانگ نع نع سر داد. همه گوسفندان دنبال او دویدند و گوسفندی که گفته بود مع مع زير دست و پا له شد... .

خروس نامه : كاذب. نشريه مجاهد, شماره 341, ص 6, 19/2/1373. نشريه صبح ايران ( آمريكا

کلاغ نامه : رادیو زمانه | مجتبا پورمحسن | گفتگو | کلاغ، استعاره وضعیت امروز ماست

چندی پیش کتابی به قلم او با نام «کلاغ نامه» منتشر شد که حاصل پژوهش صفاری دربارهی اسطورهی کلاغ و نقشش در شعر و داستان و افسانههای مشهور ایران و جهان است. ...

گنجشک نامه : - لــعل سـلـسـبيــل ( دل نوشته هاي يک هاجر )

کتابهاي جهان را ورق ورق گشتم ! به برگ برگ درختان ، به سطر سطر چمن ، نشانه ها گفتم ، ز مهر پرسيدم ، به ماه ناليدم . ستاره ها را شب ها به همدلي خواندم ، به ...

الاغ نامه : شعر و داستان

نوشته شده توسط محمد رضا غلامی | موضوع: الاغ نامه | لينک ثابت |. منوي اصلي. صفحه نخست · پست الكترونيك gholami_korosh@yahoo.com ...

زاغنامه! : ماندن در باد ريشه مي خواهد..  ريشه! نه شاخ و برگ و ميوه!  اين بالا هيچ چيز نمي ماند! براي   ماندن .. براي زنده ماندن.. چيزهايي بايد داشت چيزهاي كمي .. كه روي  زمين باشد!                                                                        امضاء:

كلاغ نه چندان كوچك ناجوري كه يك جور ناجوري آن بالا لانه كرده بود  وحالا مي خواهد  اجازه دهد گنجشكهاي كوچك لانه اش را اشغال كنند!

مارنامه : شرح اینست كه چگونه ظهور مار باعث پیشگوئیهایی در مورد روزهای ماه می گردد. نمونه ای از آن :51
اگر روز بهمن ببینی تو مار
غمی سخت بینی در آن روزگار

روباه نامه (4): وقايع ابن محمود

روباه نامه (4). «عاليجناب! از فرّ ايزدي. نور شما تمام جهان را گرفته است. يعني كه در بسيط زمين. ـ شرق تا به غرب. هر كس كه ديدهايم ...

گورنامه : شعر نو .::. سهيل قجر .::. گورنامه

مجموعه اشعار شاعران معاصر و شاعران جوان اولین و بزرگترین پایگاه شعرنو فارسی.

بلبل نامه ، شتر نامه و بیسر نامه : از آثار عطار می توان به : ((بلبل نامه)) - ((شتر نامه)) و ((بیسر نامه)) اشاره کرد .

گربه نامه : نوشته های بو دار عمو خاردار - گربه نامه - دست نوشته های یک عمو خاردار

سوسک نامه ! (پنجشنبه 25/11/1386 :: ساعت 10:42 عصر )

ببخشيد که کمي طولاني شد ! ممنون از همه ي اونايي که تحمل مي کنند ...

شايد يک هفته اي هست که آنجا افتاده . کسي ديگر کاري به کارش ندارد . خوب به نظرم از اول زندگي اش هم کسي کاري به کارش نداشته . آخر چه کسي با يک سوسک بي تربيت و کثيف مي تواند کاري داشته باشد ؟ من يکي که جنازه ي چندش آورش را هم نمي توانم تحمل کنم ! نمي دانم چرا از مورچه ها خبري نيست ؟ آخر معمولا اين طور موارد رسم است که ... اي بابا چرا مسخره بازي در مي آوري و عقده هايت را سر يک عدد سوسک مرده ي بدبخت خالي مي کني؟ خوب بهتر است بگويم ... رسم که نه !‌بر حسب غريزه و چه مي دانم از اين جور کلمات قلنبه سلنبه اين طور وقت ها مورچه ها سر و کله شان پيدا مي شود . قطار قطار مورچه به دور جنازه ي يک سوسک مرده . حتما بعد از تکه تکه کردن جسد يک سوسک چاق و چله ، يا نه مثل اين يکي کوچولو موچولو ، مغازه ي قصابي مورچه ها آباد مي شود . يه کاغذ هم مي زنند پشت شيشه با اين مضمون : « گوشت تازه ي " سوسک جوان " رسيد !‌» آخر دم مغازه هاي قصابي مي نويسند : « گوشت تازه ي بره » ! حالا من از کجا بدانم به بچه ي يک سوسک يا سوسک جوان چه مي گويند اصلا ؟ زندگي کدام سوسکي آنقدر اهميت دارد که آدم بيايد خودش را درگير اين چيزها کند ؟ اصلا همين قدر هم که من مي نويسم به خاطر جنازه ي چندش ناک و بي ريخت اين سوسک است که سر از اتاق من در آورده . تازه اگر هم چيزي مي نويسم مدح و ستايشش نمي کنم که ؟!

 

موش نامه : در استقبال از بوش نامه ی عزیز محسن حسام مظاهری

 ( Mohsenhesam.blogfa.com )

 

بوش نامه ( محسن حسام )

 

بوش­نامه

به بهانه نامه احمدی نژاد به بوش

ني بيم ز گرما و نه توفان بكنم

گر سر برود، عهد به پيمان بكنم

يك عمر گنه كرده­اي و ظلم، بس است

من آمده­ام تو را مسلمان بكنم

****

يك عمر پيِ هوس زدي گام، بيا!

گشتي به جهان، خيره و بدنام، بيا!

گفته­ست خدا كه توبه هم مقبول است

آغوش گشوده است اسلام، بيا!

****

اي بوش! بيا از خر شيطان، پائين

يك چند عوض نما تو دين و آئين

دنيا و زخارفش، رها كن، و بيا

با هم برويم، يك سفر تا نائين!

****

با من باشي، آخرت هستي: نايس

با او باشي، هر دو دنيا چون: آيس

بدبخت! لگد نزن به اقبال خودت

ميل خودت است، يا من و يا آن رايس

****

يك سوي، تو و اروپاي نازنازي

در سوي دگر، ما، به غني­ترسازي

ديگر بسه اين بازي تكراري و زشت

اي بوش! بيا كمي عدالت­بازي!

****

عقبا و جهنم و بلا در پيش است

صد رنج و شكنج و ابتلا در پيش است

من خود به جهان، با سونامي آمده­ام

اي بوش! بترس! كاترينا در پيش است

****

مردانه بيا و ترك ناداني كن

يك چند صباح هم مسلماني كن

حالا كه به تو، پيش همه، رو زده­ام

اي بوش! بيا و آبروداري كن!

****

تو تشنه بشو، كاسه و كوزه­ت با من

تو راه بيا، گيوه و موزه­ت با من

هرچند كه اولش كمي دشوار است

تو توبه بكن، نماز و روزه­ت با من

****

در اين ستم­آبادِ پُر از دوز و كَلَك

من خواستم از كرم، كنم بر تو كمك

بيچاره! دلم براي تو سوخته بود

حالا كه تو ظرفيت نداري، به درك!

****

هستي، همه، چفت و بست محكم دارد

فرجام جهان، قاضي و مَحكم دارد

مسلم نشدي، نشو، مگر نوبرش است؟!

آدم مث تو، خدا، مگر كم دارد؟

****

ما هم بلديم، خويش راحت بكنيم

پولي ندهيم، خرج پاكت بكنيم

حالا كه جواب نامه را ننوشتي

بي­جنبه! اقلّ كم بيا چت بكنيم!

****

اي كاش كه از زندگيت سير شوي!

در راه عبور كاميون، زير شوي!

حالا كه به نامه­ام ندادي تو جواب

اي بوش! الهي كه زمين­گير شوي!

****

موش نامه (من : عین القضات )

از غرش جمبوجت نمی ترسی تو

از آتش شوم فتنه می ترسی تو

ای بوش مسلمان نشدی می دانم

از سوزش جای ختنه می ترسی تو

****

عطار به من گفت که هین! عاقل کل !

از دور شنیده ای تو آواز دهل

ما با همه علم و ادب و فضل و هنر

کی نامه نوشتیم به چنگیزمغول !؟

****

ای بوش کجا تو مرد عاشق باشی !؟

در راه صلاح و خیر لایق باشی !؟

با این همه بهتری زبعضی حضرات !

کافر به از آنی که منافق باشی

****

از حمله به داخل سفارت ترسید

از کم شدن حجم تجارت ترسید

گویند که ترس بوش باشد تروریسم

کی روسپی از فقد بکارت ترسید !؟

****

یک سوی زنان پشت در استادیوم

یک سوی هجوم مشکلات مردم

درمانده ام آیا سفر استانی

باید به واشنگتن بروم یا که به قم !؟

****

یک نامه نوشتیم به بوش از خوبی

گفتیم مسلمان بشوی محبوبی

پر حاشیه شد نامه ی معمولی ما

از نامه ی شیخ مهدی کروبی !

****

ای بوش زمانی که شوی گور به گور

در خاک فرو روی الی یوم نشور

گو نامه ی من با جسدت خاک کنند

تا سر زند از قبر تو هم هاله ی نور !!!

****

در کار شناخت بوش! بی شامه نبود

بی مشورت و خودسر و خودکامه نبود

آغاز نداشته کی پذیرد انجام !؟

یعنی نکند که اولین نامه نبود !!؟؟

****

از کوزه ی ما اگرچه یکسر زد جوش

صد لعنت و مرگ و فحش و نفرین بر بوش

فردا که مذاکرات از سر گیریم

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش ...

****

هم اسب سخن در کف ما رام است آی !

هم بوش اسیر چنگ این دام است آی !

این نامه یقین بدان که از الهام است !

منظور غلام حسین الهام است آی !

****

ای بوش ! ای بوش !با توام ! ای بوش ! ای بوش !

در غائله ی عراق هستی خاموش !؟

جارو به دمت بستی و سوراخی تنگ ...

ای موش ! ای موش !با توام ! ای موش ! ای موش !

****

گویند که جنگ و حمله باشد در راه

تسلیم شوید اگرچه با صد اکراه

تو هیچ غلطی نمی خوری بوش حقیر

لا حول و لا قوه الا بالله ...

****

سوسک نامه : ويژه نامهء سوسک نامه محلی مناسب جهت تبليغات شما:

در اين راستا برای اينکه تبليغی هم باشه ( هم برای سوسک نامه و هم برای ويژه نامه) اول از همه سوسک نامه رو اينجا تبليغ می کنم تا شمام شايد تحريک بشيد و تو اين ويژه نامه وبلاگ يا حتی خودتونو بخوايد تبليغ کنيد( البته اين تبليغ کاملا مجانيه)

مگس نامه : رساله ان نامه (اُدبا آن را مگس نامه يا وِزوِز نامه نيز ناميده‌اند): رساله‌ايست شامل اشعاري در قوالب غزل، رباعي، مثنوي، شعر نو و ... كه با محوريت مگس و گه به حضور اقدس امام خميني و ساير مراجع عظام (كه در زمينه طهارت و مسائل زير شكمي تخصص غريبي دارند) تقديم شده است؛

مگس نامه !!!

آه  ازین  گرمای  طاقت سوز

                    وز هوای  سگ سقط گردان  گرم  دیشب  و امروز

                             وین مگس که می کند  دور سر من  وزوزی  مرموز

                                                                               وبه ایشان گفت باید:  قوزبالا قوز

ای مگس آخرچه می خواهی تو ازجان من مفلس؟

                                                        هان بیا یکباره کارت را بکن آخر چرا فس فس؟!

ازسرشب آمدی اعضای ما راجستجو کردی

                                                  آخرای بدجنس لا کردار

                                                              یا برو جای دگر  یا  لااقل  دست از سرم بردار

این قدرسربه سرم نگذار

                          من شدم عاجز

                                  بس که کردی  نصف شب  دور سرم   وزوز

آه ای بابا ! توهم یک گوش مفتی کرده ای پیدا!

                        می کنی بی خود چرا  داد وهوار  و آبرو ریزی؟

                                             باز اگر یک قطره خون درجسم و جانت بود     یک چیزی

  پس چرا آخرمگس جان ازهمان اول نگفتی حاجت خود را

   ای زصدرت نیکویی تا  ذیل

                              گر به خون بنده داری  میل

                                        کن به سوی خانه ی پرمهر صاحبخانه ام پرواز

حال واحوالی بکن با صاحب منزل

                                          وبرو داخل

                                                گر به روی طاقچه  آرام بنشینی

                                                           بی شک آنجا   خون مخلص را  

                                                                                       درون شیشه می بینی!

ابولفضل زرویی نصرآباد

 

+ نوشته شده در  87/07/13ساعت 21:22  توسط جعفرپورکلوری(خلخال)  |